{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان مافیای خشن

رمان [مافیای خشن]😈❤
پارت: اول
لیا دختری ساده با وضعیت مالی خیلی بد که مادر و پدرش برای سفر کاری میرن آلمان
لیا با مامان و باباش خداحافظی میکنه
چاعان پسری پولدار و مافیا
الیسا خواهر چاعان
چاعان به الیسا گفته بود به یکی دستور بده مامان و بابای لیا رو بکشه
الیسا: اووو آقا چاعان
چاعان: الیسا کاری که گفتم و کردی
الیسا: آره
چاعان رفت خونه ی لیا در زد
لیا: کیه
چاعان: خانم من دوست پدرتون هستم ازشون براتون خبر آوردم
لیا: باشه دارم میام
لیا رفت درو باز کرد،چاعان اومد تو درو بست لیا تا میخواست جیغ بکشه و کمک بخواد چاعان لیا رو بیهوش کرد و لیا رو گذاشت تو ماشین
چاعان لیا رو برد خونش و روی تخت خودش گذاشت لیا کم کم داشت بهوش میومد گفت
لیا: مـ مـ من... کـجام
چاعان:اگر اذیت نکنی بهت خوش میگذره
لیا: چییی
لیا رفت درو باز کنه که دید در قفله🔐
لیا: کمک منو از دست این روانی نجات بدین

ادامه دارد😚
دیدگاه ها (۰)

رمان[مافیای خشن]😈❤پارت:دوم لیا:کمک منو از دست این روانی نجات...

رمان[مافیای خشن]😈❤پارت: سوملیا: باشه حالا بده ببینم چیهلیا ی...

بالا رو بخونین و زیادمون کنید❤❤❤❤❤❤❤❤

من حتی از خونواده ی خودم خوبی ندیدم تو که دیگه پسر مردمی❤🥺😔🥺...

عشق🖤🍒سیاه♡꙳ 𝓼𝓲𝔂𝓪𝓱🖤🍒𝓪ş𝓴♡꙳پارت هشتملیا تو خونه بود رفت تا ناها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط