رمانمافیای خشن
رمان[مافیای خشن]😈❤
پارت: سوم
لیا: باشه حالا بده ببینم چیه
لیا یه لیوان خورد و فهمید مشروب اما نمیتونست نخوره و سه لیوان خورد لیا داشت میوفتاد که پسره گرفتش و بردش تو اتاقی که تو پارتی بود
چاعان متوجه نبود لیا شد و گفت
چاعان:لیا کجاست
چاعان همه جارو گشت ولی لیا رو پیدا نکرد
یک ساعت بعد
لیا کم کم داشت بهوش میومد گفت
لیا:من چرا اینجام
پسره: خانم کوچولو اگر اذیت نکنی بهت خوش میگذره
لیا پسره رو هل داد و رفت سمت در دید در قفله🔐
لیا: کمک کمکم کنین
پسره خندیدو گفت
پسره: هر چقدر میخوای داد بزن
چاعان به اتاق شک کرد و رفت در زد
لیا اونجایی
لیا: چاعان چاعان کمک کن من اینجام
پسره اومد دهن لیا رو گرفت و گفت
پسره: نه آقا کسی به اسم لیا اینجا نیست
چاعان: دروغ نگو مرتیکه درو باز کن
پسره لیا رو برد رد تخت که بخوابه روی لیا که چاعان درو شکوند
چاعان پسره رو زدو از اتاق انداختش بیرون
چاعان:لیا لیا خوبی
لیا تا چاعان رو دید پرید بغلش
چاعان محکم اونو بغل کرد و گفت بریم خونه
لیا گفت آره زود بریم خونه
لیا و چاعان رسیدن خونه
ادامه دارد😚
پارت: سوم
لیا: باشه حالا بده ببینم چیه
لیا یه لیوان خورد و فهمید مشروب اما نمیتونست نخوره و سه لیوان خورد لیا داشت میوفتاد که پسره گرفتش و بردش تو اتاقی که تو پارتی بود
چاعان متوجه نبود لیا شد و گفت
چاعان:لیا کجاست
چاعان همه جارو گشت ولی لیا رو پیدا نکرد
یک ساعت بعد
لیا کم کم داشت بهوش میومد گفت
لیا:من چرا اینجام
پسره: خانم کوچولو اگر اذیت نکنی بهت خوش میگذره
لیا پسره رو هل داد و رفت سمت در دید در قفله🔐
لیا: کمک کمکم کنین
پسره خندیدو گفت
پسره: هر چقدر میخوای داد بزن
چاعان به اتاق شک کرد و رفت در زد
لیا اونجایی
لیا: چاعان چاعان کمک کن من اینجام
پسره اومد دهن لیا رو گرفت و گفت
پسره: نه آقا کسی به اسم لیا اینجا نیست
چاعان: دروغ نگو مرتیکه درو باز کن
پسره لیا رو برد رد تخت که بخوابه روی لیا که چاعان درو شکوند
چاعان پسره رو زدو از اتاق انداختش بیرون
چاعان:لیا لیا خوبی
لیا تا چاعان رو دید پرید بغلش
چاعان محکم اونو بغل کرد و گفت بریم خونه
لیا گفت آره زود بریم خونه
لیا و چاعان رسیدن خونه
ادامه دارد😚
- ۴۹
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط