هلن وایسا احمق
-هلن وایسا احمق
+نمیخوام
-برو به درک اصلا
+الان ساعت پنج نیم نمیدونم کجا برم دختر ها که خوابن ولی باز بزار به یکیشون زنگ بزنم
*جانم(خوابالو)
+ببخشید بیدارت کردم میتونم بیام پیشت
*چی شده
+(تمام اتفاقا امروز بهش میگه)
*بعد الان بیرونی زود بیا
+(دهنش گرفتن و داره داد ویزنه)
*هلن.. هلن.. جواب بده
قطع شد
جیک ادم گذاشته بودمربرای هلن وقتی از خونه زد بیرون بهم خبر دادن الان وقت اینکه برای خودم کنمش
*الو
÷×چی
*هلن (با استرس)
÷هلن چی
*(تمام ماجرا تعریف میکنه)
÷×وای
*چیکار کنیم
×نامجون
*÷نه
×اره بخاطر هلن
*÷لعنتی باشه
+داشتم حرف میزدم که بهو یه دستمال سفید گذاشتن رو دهنم و بعد خاموشی
-نمیدونم چرا ولی خیلی نگران هلن بودم موقع رفتنش قلبم خورد شد نه امکان نداره (زنگ در) کی بیاید داخل
×سلام
-سلام
*÷سلام (با نفرت و تنفر)
-کجاست میخوام باهاش حرف بزنم
×نمیدونیم
-ایزا
*÷×واقعا نمیدونیم
*به من زنگ زد بعد یهو انگار یکی دهنش گرفت الانم گوشیش در دسترس نیست
-دوربین ها اگر گوشیش ردیابی کنیم اخرین جای که روشن بود و دوربین چک کنیم میفهمیم
×انجامش بده
-برو و اینکاره انجام بده زود باش
#بله قربان
ساعت هفت
#قربان پیداش کردیم رفتن عمارت خانواده هلن
-افراد اماده کن
+چشام وا کردم اون جیک و بردارم بودن لعنتی جیک میخواست بهم دست بزنه که برادرم گفت بعد ازدواج میتونه برات داستان بشه الان
پ. ه سلام
جیک عروس قشنگم بیدار شد
پ. ه خانواده جیک اینجا هست با ادب باش
جیک بیا عزیزم
+باشه بریم
هلن نشسته بود که جیک گفت فردا قرار ازدواج کنیم و تو قرار هلن پارک بشی که ناگهان در با شتاب باز شد
-اشتباه گفتید اقای پارک اسمش هلن کیم (بوم یک تر زد به پهلوش)
*÷×هلن
-هلن بیا اینجا
+نمیخوام ( تو گی میخوری نامجون جان بزار منو بچه ها میایم)
-هلن عزیزم عشقم بیا اینجا
+..
-(رفت دست بازو هلن گرفت کشید سمت خودش و انداخت رو کولش)
+ولم کن (دست و پا زدن)
-(گذاشتش زمین و لبشو بوسید) اروم باش باهم حرف میزنیم
+نمیخوام
-عشقم یعنی میخوای با اون اشغال ازدواج کنی (تفنگ میگیری سمت مخ جیک)
+اره (پرو)
-بوم (شلیک کرد تو مخش) باشه فقط دیگه زنده نیست
+😨😨
-تو فقط برای منی اون روزم مست بودم عشقم
+اروم باش
-من ارومم 💋
+خب حالا بریم
-بریم
مامان بابا هلنم کپ کردن
خب هلن و نامجون باهم ازدواج کردن سه سال بعد صاحب یک پسر شدن
جیمی مامان تو و بابا چطور باهو اشنا شدید(با لحن بچگونه)
+جوجه فعلا زود
جیمی چلا
-چون هنوز بچه ای و نمیتونی درک کنی عشقم
+مگه من عشقت نبودم
-چرا چرا هنوزم هستی
و این دو زوج عاشق باهم به خوبی خوشی فسیل شدند
+نمیخوام
-برو به درک اصلا
+الان ساعت پنج نیم نمیدونم کجا برم دختر ها که خوابن ولی باز بزار به یکیشون زنگ بزنم
*جانم(خوابالو)
+ببخشید بیدارت کردم میتونم بیام پیشت
*چی شده
+(تمام اتفاقا امروز بهش میگه)
*بعد الان بیرونی زود بیا
+(دهنش گرفتن و داره داد ویزنه)
*هلن.. هلن.. جواب بده
قطع شد
جیک ادم گذاشته بودمربرای هلن وقتی از خونه زد بیرون بهم خبر دادن الان وقت اینکه برای خودم کنمش
*الو
÷×چی
*هلن (با استرس)
÷هلن چی
*(تمام ماجرا تعریف میکنه)
÷×وای
*چیکار کنیم
×نامجون
*÷نه
×اره بخاطر هلن
*÷لعنتی باشه
+داشتم حرف میزدم که بهو یه دستمال سفید گذاشتن رو دهنم و بعد خاموشی
-نمیدونم چرا ولی خیلی نگران هلن بودم موقع رفتنش قلبم خورد شد نه امکان نداره (زنگ در) کی بیاید داخل
×سلام
-سلام
*÷سلام (با نفرت و تنفر)
-کجاست میخوام باهاش حرف بزنم
×نمیدونیم
-ایزا
*÷×واقعا نمیدونیم
*به من زنگ زد بعد یهو انگار یکی دهنش گرفت الانم گوشیش در دسترس نیست
-دوربین ها اگر گوشیش ردیابی کنیم اخرین جای که روشن بود و دوربین چک کنیم میفهمیم
×انجامش بده
-برو و اینکاره انجام بده زود باش
#بله قربان
ساعت هفت
#قربان پیداش کردیم رفتن عمارت خانواده هلن
-افراد اماده کن
+چشام وا کردم اون جیک و بردارم بودن لعنتی جیک میخواست بهم دست بزنه که برادرم گفت بعد ازدواج میتونه برات داستان بشه الان
پ. ه سلام
جیک عروس قشنگم بیدار شد
پ. ه خانواده جیک اینجا هست با ادب باش
جیک بیا عزیزم
+باشه بریم
هلن نشسته بود که جیک گفت فردا قرار ازدواج کنیم و تو قرار هلن پارک بشی که ناگهان در با شتاب باز شد
-اشتباه گفتید اقای پارک اسمش هلن کیم (بوم یک تر زد به پهلوش)
*÷×هلن
-هلن بیا اینجا
+نمیخوام ( تو گی میخوری نامجون جان بزار منو بچه ها میایم)
-هلن عزیزم عشقم بیا اینجا
+..
-(رفت دست بازو هلن گرفت کشید سمت خودش و انداخت رو کولش)
+ولم کن (دست و پا زدن)
-(گذاشتش زمین و لبشو بوسید) اروم باش باهم حرف میزنیم
+نمیخوام
-عشقم یعنی میخوای با اون اشغال ازدواج کنی (تفنگ میگیری سمت مخ جیک)
+اره (پرو)
-بوم (شلیک کرد تو مخش) باشه فقط دیگه زنده نیست
+😨😨
-تو فقط برای منی اون روزم مست بودم عشقم
+اروم باش
-من ارومم 💋
+خب حالا بریم
-بریم
مامان بابا هلنم کپ کردن
خب هلن و نامجون باهم ازدواج کردن سه سال بعد صاحب یک پسر شدن
جیمی مامان تو و بابا چطور باهو اشنا شدید(با لحن بچگونه)
+جوجه فعلا زود
جیمی چلا
-چون هنوز بچه ای و نمیتونی درک کنی عشقم
+مگه من عشقت نبودم
-چرا چرا هنوزم هستی
و این دو زوج عاشق باهم به خوبی خوشی فسیل شدند
- ۸۹۸
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط