{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به هم بزن شکر و آب و آبلیمو را

به هم بزن شکر و آب و آبلیمو را

بیا به رقص در آر آن همه النگو را 

 

مگر که وابکنی اشتهای عصر مرا

بیار سفره ی نان و پنیر و گردو را 

 

در این غروب مساعد بیا که گپ بزنیم

بریز در یقه ات عطر ناب لیمو را 

 

کلیپس واکن و هُرّی بریز برشانه

شب مذاب ، طلای سیاه گیسو را 

 

بیا و فرض کن اصلاَ تو برکه ای آرام

بیا و در بغل خود خیال کن قو را 

 

چرا دروغ ؟ پلنگم - گرسنه - ریحانه!

بیا که بو بکشم در تن تو آهو را
دیدگاه ها (۱)

درد من را بگذارید به شیدایی خویشساغرم را بگذارید به اغوایی خ...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

شاعری خسته ام از دست تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشعا...

کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کندبگذرد از هفت بند ما، صدا را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط