عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part=28
(فلش نکست ب 5 ماه بعد)
ویو کاترین
توی این 5 ماه خداروشکر همه چی اروم بوده و من و کوکم تایم عروسی و مشخص کردیم قرار شد بزاریم برای 1 هفته بعد من و کوک فعلا دنبال سالن و... ایناییم
_بیبی این خوبه؟
+کوک میخوام کنار دریا باشه رو باز نه سالن
_بیب ی بار میگی سالن ی بار میگی کنار دریا اخر کدوم؟
+کنار دریا
_هوف باشه
_حاضر شو بریم ی جایی رو میشناسم کنار دریاس بریم ببینیم خوبه یا ن
+واییی مرسی کوکیییی
*بغل*
رفتم حاضر شدم و اومدم پایین
_بریم؟
+بریم
رفتیم جارو دیدیم قرار شد عروسیمون و همونجا برگزار کنیم
(اومدن خونه)
+وایی خیلی جای قشنگی بود
_اره خیلی خوب بود
+خب حالا میریم سراغ مهمونا
لیست مهمونا رو نوشتیم(خانواده کوک و کاترین، ماریا، جیمین بهترین دوست کوک و اینا دیگه)
شب شده بود داشتم شام درست میکردم ک ی دست از پشت دور کمرم حلقه شد کوک بودش اروم دم گوشم گفت
_هیم عجب بویی راه انداختید خانم جئون کی حاضر میشه؟
+*خنده* اگر ولم کنی غذارو میکشم
بعد رفتیم شاممون و خوردیم
_عالی بودد مرسیی
+نوش جونت
بعد ظرفارو جمع کردم و رفتم خوابیدم ک چند دقیقه بعد کوک اومد بغلم کرد و باهم خوابیدیم
(2 روز قبل عروسی)
ویو کاترین
+این لباسه خوبه کوک؟
_ن خیلی شلوغه
+این یکی دیگ خوبه ن؟
_خیلی بازهه
+هوف این چی؟
_سادس
+وای کوک دیوونم کردی
_اها این خوبه
+چ خوشگله
+همین و میخوام
_اول برو بپوش
ویو کوک
کاترین رفت لباس عروسی رو بپوشه (3 مین بعد)
+حاضری؟
_اره بیا
وقتی اومد بیرون نفسم بند اومد خیلییی خوشگل بود تو تنش
+کوک خوبه؟
_.....
+کوکک
_ها ببخشید
+میگم خوبه؟
_عالیههه خیلی بهت میاد شبیه پرنسسا شدی
+*لبخند*
ویو کاترین
وقتی کوک اونطوری گف خیلی خوشحال شدم و ی لبخند بهش زدم رفتم لباس و دراوردم و همون و خریدیم حالا نوبت کوک بود
(گایز لباسای کوکم خریدن و رفتن رستوران ی چیزی خوردن و رفتن خونه)(نویسنده گشاده حال نوشتن نداره شرمنده🗿❤)
خیلی خسته بودیم تا رفتیم لباسامون و عوض کردیم و ولو شدیم روتخت و خوابیدیم
(صبح)
صبح احساس کردم...
شرطا
17 لایک
12 کامنت
🫶🏻🫀
Part=28
(فلش نکست ب 5 ماه بعد)
ویو کاترین
توی این 5 ماه خداروشکر همه چی اروم بوده و من و کوکم تایم عروسی و مشخص کردیم قرار شد بزاریم برای 1 هفته بعد من و کوک فعلا دنبال سالن و... ایناییم
_بیبی این خوبه؟
+کوک میخوام کنار دریا باشه رو باز نه سالن
_بیب ی بار میگی سالن ی بار میگی کنار دریا اخر کدوم؟
+کنار دریا
_هوف باشه
_حاضر شو بریم ی جایی رو میشناسم کنار دریاس بریم ببینیم خوبه یا ن
+واییی مرسی کوکیییی
*بغل*
رفتم حاضر شدم و اومدم پایین
_بریم؟
+بریم
رفتیم جارو دیدیم قرار شد عروسیمون و همونجا برگزار کنیم
(اومدن خونه)
+وایی خیلی جای قشنگی بود
_اره خیلی خوب بود
+خب حالا میریم سراغ مهمونا
لیست مهمونا رو نوشتیم(خانواده کوک و کاترین، ماریا، جیمین بهترین دوست کوک و اینا دیگه)
شب شده بود داشتم شام درست میکردم ک ی دست از پشت دور کمرم حلقه شد کوک بودش اروم دم گوشم گفت
_هیم عجب بویی راه انداختید خانم جئون کی حاضر میشه؟
+*خنده* اگر ولم کنی غذارو میکشم
بعد رفتیم شاممون و خوردیم
_عالی بودد مرسیی
+نوش جونت
بعد ظرفارو جمع کردم و رفتم خوابیدم ک چند دقیقه بعد کوک اومد بغلم کرد و باهم خوابیدیم
(2 روز قبل عروسی)
ویو کاترین
+این لباسه خوبه کوک؟
_ن خیلی شلوغه
+این یکی دیگ خوبه ن؟
_خیلی بازهه
+هوف این چی؟
_سادس
+وای کوک دیوونم کردی
_اها این خوبه
+چ خوشگله
+همین و میخوام
_اول برو بپوش
ویو کوک
کاترین رفت لباس عروسی رو بپوشه (3 مین بعد)
+حاضری؟
_اره بیا
وقتی اومد بیرون نفسم بند اومد خیلییی خوشگل بود تو تنش
+کوک خوبه؟
_.....
+کوکک
_ها ببخشید
+میگم خوبه؟
_عالیههه خیلی بهت میاد شبیه پرنسسا شدی
+*لبخند*
ویو کاترین
وقتی کوک اونطوری گف خیلی خوشحال شدم و ی لبخند بهش زدم رفتم لباس و دراوردم و همون و خریدیم حالا نوبت کوک بود
(گایز لباسای کوکم خریدن و رفتن رستوران ی چیزی خوردن و رفتن خونه)(نویسنده گشاده حال نوشتن نداره شرمنده🗿❤)
خیلی خسته بودیم تا رفتیم لباسامون و عوض کردیم و ولو شدیم روتخت و خوابیدیم
(صبح)
صبح احساس کردم...
شرطا
17 لایک
12 کامنت
🫶🏻🫀
- ۷.۰k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط