{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خط به خط، اشک‌نویسی مرا می‌خوانی

خط به خط، اشک‌نویسی مرا می‌خوانی
رفتنت، رفتنِ جان است، خودت می‌دانی

مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار
چمدان باز کن و باز بگو می‌مانی

هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند
پای برگشت نداری که مرا می‌رانی؟

بروی باغچه‌ی قالی نُه متری ما
خشک خواهد شد از این غصّه که می‌افشانی

هر چه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت می‌دانی!
دیدگاه ها (۴)

تو که اندازه ی دنیای خودم تنهاییبخدا مثل غــزل روی لبم می آی...

بیخبر می روم و بی خبری توهین نیستبه خدا روح من ازدست تو دلچر...

اعتمادم را گرفتی،باورم را پس بده شمع سوزانت شدم ،خاکسترم را ...

پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد.داغ دیـد از من و تبخ...

رمان زیر نور خاموش سئول... ----پیشانی‌مان هنوز به هم تکیه دا...

بله، فرق میکنه مملکت دست کی باشه!اما من به تاریخ دویست ساله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط