{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قاتل_افسانه_ای

#قاتل_افسانه_ای
#پارت_۶

( * روز بعد * )


اعدام یونگی به تعویق افتاده بود . راستی ... براتون سوال نشده که چرا یونگی رو میخوان اعدام کنن ؟ خب اون که ادم نکشته ...
ولی باید بگم چرا کشته ...


پدرش سه روز پیش از بیمارستان اطلاع دادن که مرده .


الان تنها کاری که میشه کرد اینه ‌که آرزو کنیم یا یونگی فرار کنه یا معلوم بشه مجرم نیست .


جیمین ، جین و جونگکوک نشسته بودن .
یهو هوسوک ، دکتر زندان میاد پیششون .


(‌ هوسوک ) : میشه باهاتون حرف بزنم ؟


پسرا سر تکون دادن . هوسوک نشست .


( هوسوک ) : ما باید اینا رو زودتر فراری بدیم . من نقشه دارم ....


و کل نقششو براشون گفت .


( جیمین ) : چرا فکر کردی ما کمکت میکنی ؟ اصن چرا اعتماد کردی و نقشتو گفتی ؟‌ شاید ما الان بریم به بقیه بگیم ..


( هوسوک ) : چون تنها کسایی که باهاشون اونا مهربونن شمایین . و خودتونم بهشون آسیب نمیرسونید . لطفا .... کمکم کنید .


جونگکوک و جیمین به هم نگاه کردن که یهو ....


( جین ) : باشه ...


پسرا با تعجب جینو نگاه کردن ...


( جونگکوک ) : جین ...


( جین ) : کمکت میکنیم ...


‌( * فردا * )


....

End part ¤

ببخشید کم شد قول میدم جبران کنم 🙏💙
دیدگاه ها (۳)

#شکوفه_ی_گیلاس#پارت_۲( * روز بعد * )( جیمین ) : منظورت چیه ؟...

با آجی ست کردم گمم نکنی 🥹💋https://wisgoon.com/minji_7744

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

#قاتل_افسانه_ای#پارت_۳( * پیش نامجین * )نامجون داشت توی حیاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط