{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه طبقه بالا

همسایه طبقه بالا
پارت ۴
عصر وقتی از خرید برگشتم، جلوی ساختمان دنبال جای پارک گشتم.
بالاخره یک جای خالی پیدا کردم و ماشینم رو همون‌جا پارک کردم.
هنوز در ماشین رو کامل نبسته بودم که صدای بوقی از پشت سرم اومد.
برگشتم.
تهیونگ داخل ماشینش بود و با اخم نگاهم می‌کرد.
شیشه رو پایین داد.
ـ لینا!
ـ چیه؟
ـ اینجا جای پارک منه.
به جای خالی نگاه کردم.
ـ کدوم جای پارک؟
ـ همین.
ـ این که شماره نداره.
ـ ولی من همیشه اینجا پارک می‌کنم.
دستم رو روی کمرم گذاشتم.
ـ خب از امروز دیگه نمی‌کنی.
ابروهاش بالا رفت.
ـ چرا؟
ـ چون من زودتر رسیدم.
ـ واقعاً می‌خوای سر جای پارک با من دعوا کنی؟
ـ اگه لازم باشه، آره.
پیاده شد و روبه‌روم ایستاد.
ـ تو همیشه همین‌قدر لجبازی؟
ـ تو همیشه همین‌قدر پررویی؟
چند ثانیه به هم خیره شدیم.
تهیونگ نفسش رو با حرص بیرون داد.
ـ باشه. پارک کن.
با تعجب نگاهش کردم.
ـ همین؟
ـ آره.
ـ چرا یهو کوتاه اومدی؟
ـ چون حوصله ندارم باهات بحث کنم.
با غرور گفتم:
ـ خوبه. بالاخره فهمیدی کی برنده می‌شه.
لبخند کجی زد.
ـ خیلی خوشحال نباش.
ـ چرا؟
ـ دفعه‌ی بعد نمی‌ذارم برنده شی.
سوار ماشینش شد و قبل از اینکه حرکت کنه، شیشه رو پایین داد.
ـ شب بخیر، خانم برنده.
ـ شب بخیر، آقای بازنده!
ماشینش دور شد.
من هم با لبخند پیروزمندانه‌ای وارد ساختمان شدم.
اما هنوز نمی‌دونستم...
این جنگ کوچک بین ما، تازه شروع شده بود. 😭😂
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۳)

همسایه طبقه بالاپارت ۵ عصر روز بعد، داشتم خونه رو مرتب می‌کر...

همسایه طبقه بالاپارت ۳ یک هفته از اسباب‌کشی‌ام گذشته بود و ر...

همسایه طبقه بالا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط