عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۷۲
آیومی: واقعا انجامش دادین؟
دازای: آره
آیومی:اوففف حالا چویا چطوره؟
دازای: فعلا خوابیده ، یادت نره بیدار شد مسکن رو بخوره
آیومی: باشه
دازای: خداحافظ
آیومی: خداحافظ
ویو چویا
با درد از خواب بیدار شدم ، هنوز دلم خیلی درد میکرد. صدای در اومد ، آیومی بود
آیومی: بیدار شدی؟ حالت چطوره؟
چویا: خو...خوبم
آیومی: نمیخواد دروغ بگی میدونم چه اتفاقی بین تو و دازای افتاده ، حتما الان کلی درد داری
سرخ شدم ، آیومی خبر داشت واین باعث خجالتم شد
چویا: تو از اینکه با دوتا گی هم خونه هستی اذیت نمیشی
آیومی: نه ، به هرحال دست خود آدم نیست که عاشق کی بشه. عشق یهویی هست بدون اینکه آدم بفهمه. یکی عاشق هم جنس خودش میشه و یکی عاشق جنس مخالف. ولی میدونی این آدما هستن که عشق به هم جنس رو کثیف دونستن.دست خود آدم نبود که عاشق هم جنس خودش بشه و اینا همش نظر منه و شاید بقیه با نظر من مخالف باشن. به هر حال من مشکلی ندارم
چویا: اوهوم ، ممنون
آیومی: خیلی خب حالا بیا قرصت رو بخور
چویا: باشه
مسکن رو خوردم
آیومی: فعلا همینطور استراحت کن
چویا: باشه .... راستی دازای کجاست؟
آیومی: رفت بیرون کار داشت
چویا: چه کاری ؟
آیومی : نمیدونم
چویا: آها
آیومی: من میرم توی اتاق کاری داشتی صدام کن
چویا: باشه ، ممنون . درضمن توهم مراقب خودت باش
آیومی: باشه
پارت ۷۲
آیومی: واقعا انجامش دادین؟
دازای: آره
آیومی:اوففف حالا چویا چطوره؟
دازای: فعلا خوابیده ، یادت نره بیدار شد مسکن رو بخوره
آیومی: باشه
دازای: خداحافظ
آیومی: خداحافظ
ویو چویا
با درد از خواب بیدار شدم ، هنوز دلم خیلی درد میکرد. صدای در اومد ، آیومی بود
آیومی: بیدار شدی؟ حالت چطوره؟
چویا: خو...خوبم
آیومی: نمیخواد دروغ بگی میدونم چه اتفاقی بین تو و دازای افتاده ، حتما الان کلی درد داری
سرخ شدم ، آیومی خبر داشت واین باعث خجالتم شد
چویا: تو از اینکه با دوتا گی هم خونه هستی اذیت نمیشی
آیومی: نه ، به هرحال دست خود آدم نیست که عاشق کی بشه. عشق یهویی هست بدون اینکه آدم بفهمه. یکی عاشق هم جنس خودش میشه و یکی عاشق جنس مخالف. ولی میدونی این آدما هستن که عشق به هم جنس رو کثیف دونستن.دست خود آدم نبود که عاشق هم جنس خودش بشه و اینا همش نظر منه و شاید بقیه با نظر من مخالف باشن. به هر حال من مشکلی ندارم
چویا: اوهوم ، ممنون
آیومی: خیلی خب حالا بیا قرصت رو بخور
چویا: باشه
مسکن رو خوردم
آیومی: فعلا همینطور استراحت کن
چویا: باشه .... راستی دازای کجاست؟
آیومی: رفت بیرون کار داشت
چویا: چه کاری ؟
آیومی : نمیدونم
چویا: آها
آیومی: من میرم توی اتاق کاری داشتی صدام کن
چویا: باشه ، ممنون . درضمن توهم مراقب خودت باش
آیومی: باشه
- ۳.۲k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط