عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۷۴
ویو دازای
همینطوری که چویا گفت رفتم و نشستم روی مبل و بعد از چند دقیقه چویا اومد . شروع کردیم به خوردن کیک
چویا: راستی آیومی رو صدا نزدیم
دازای: آره
چویا: من میرم صداش بزنم
دازای: باشه
چویا رفت و بعد از چند ثانیه اومد
دازای: چیشد؟
چویا: آیومی خوابیده
دازای: آها ، براش نگه میداریم بیدار شد بخوره
چویا: باشه
یک تیکه ای برای آیومی گذاشتیم و بقیه کیک رو خوردیم
چویا: دازای حالت خوبه؟
دازای: آره چطور؟
چویا: هیچی بهتره بری یکم استراحت کنی
دازای: پس تو چی؟
چویا : من خوابیدم الان خوابم نمیاد ، میرم یکم درس بخونم که برای امتحان آماده باشم
دازای: باشه
ویو چویا
دازای رفت استراحت کنه و منم رفتم سراغ کتابام. چند ساعتی بود که همینطور داشتم درس میخوندم که آیومی اومد
چویا: سلام
آیومی: سلام ، بهتری؟
چویا: آره
آیومی: خوبه
چویا: راستی توی یخچال کیک توت فرنگی هست خواستی برو بخورش
آیومی: آخجوننن ، برعکس هوس کیک کرده بودم
آیومی رفت و منم دیگه درس رو ول کردم و رفتم سراغ دازای.
پارت ۷۴
ویو دازای
همینطوری که چویا گفت رفتم و نشستم روی مبل و بعد از چند دقیقه چویا اومد . شروع کردیم به خوردن کیک
چویا: راستی آیومی رو صدا نزدیم
دازای: آره
چویا: من میرم صداش بزنم
دازای: باشه
چویا رفت و بعد از چند ثانیه اومد
دازای: چیشد؟
چویا: آیومی خوابیده
دازای: آها ، براش نگه میداریم بیدار شد بخوره
چویا: باشه
یک تیکه ای برای آیومی گذاشتیم و بقیه کیک رو خوردیم
چویا: دازای حالت خوبه؟
دازای: آره چطور؟
چویا: هیچی بهتره بری یکم استراحت کنی
دازای: پس تو چی؟
چویا : من خوابیدم الان خوابم نمیاد ، میرم یکم درس بخونم که برای امتحان آماده باشم
دازای: باشه
ویو چویا
دازای رفت استراحت کنه و منم رفتم سراغ کتابام. چند ساعتی بود که همینطور داشتم درس میخوندم که آیومی اومد
چویا: سلام
آیومی: سلام ، بهتری؟
چویا: آره
آیومی: خوبه
چویا: راستی توی یخچال کیک توت فرنگی هست خواستی برو بخورش
آیومی: آخجوننن ، برعکس هوس کیک کرده بودم
آیومی رفت و منم دیگه درس رو ول کردم و رفتم سراغ دازای.
- ۴.۱k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط