عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۷۳
ویو دازای
بعد از اینکه مرخصی رو گرفتم ، سریع یه سمت خونه حرکت کردم . نمیخواستم زیاد از چویا دور باشم. بین راه یک کیک فروشی دیدم ، ایستادم رو پارو مغازه شدم . یک کیک توت فرنگی گرفتم آخه چویا کیک توت فرنگی خیلی دوست داشت. کنار کیک فروشی یک عروسک فروشی بود . به عروسکا که نگاه کردم یه روباه توجه هم رو جلب کرد ، اون خیلی شبیه چویا بود . رفتم اون عروسک رو هم خریدم و به سمت خونه حرکت کردم
ویو چویا
همینطور روی تخت دراز کشیده بودم . دردم بهتر شده بود . تشنه شده بودم ، از اتاق اومدم بیرون و رفتم توی آشپزخونه خونه و آب خوردم . در حینی که داشتم آب میخوردم صدای چرخش کلید توی در توجه هم رو جلب کرد . دازای اومد . لیوان رو گذاشتم و بدو رفتم سمت در
چویا: دازاییی اومدی
دازای: سلام چیبی جون
چویا: سلام ، اونا چین خریدی
دازای: اینا برای تو هستن
چویا: برای من؟
دازای:آره
یکیشون کیک توت فرنگی بود که خیلی دوست داشتم و اون یکی هم یک عروسک روباه بود
چویا:این عروسک دیگه چیه؟
دازای: اینو وقتی دیدم یاد تو افتادم برای همین گرفتمش
چویا: آها، خب صبر کن برم بشقاب بیارم کیک رو بخوریم
دازای: نه تو برو بشین من میارم
چویا: نخیر من مسکن خوردم الان حالم خوبه، تو باید استراحت کنی
دازای: باشه
پارت ۷۳
ویو دازای
بعد از اینکه مرخصی رو گرفتم ، سریع یه سمت خونه حرکت کردم . نمیخواستم زیاد از چویا دور باشم. بین راه یک کیک فروشی دیدم ، ایستادم رو پارو مغازه شدم . یک کیک توت فرنگی گرفتم آخه چویا کیک توت فرنگی خیلی دوست داشت. کنار کیک فروشی یک عروسک فروشی بود . به عروسکا که نگاه کردم یه روباه توجه هم رو جلب کرد ، اون خیلی شبیه چویا بود . رفتم اون عروسک رو هم خریدم و به سمت خونه حرکت کردم
ویو چویا
همینطور روی تخت دراز کشیده بودم . دردم بهتر شده بود . تشنه شده بودم ، از اتاق اومدم بیرون و رفتم توی آشپزخونه خونه و آب خوردم . در حینی که داشتم آب میخوردم صدای چرخش کلید توی در توجه هم رو جلب کرد . دازای اومد . لیوان رو گذاشتم و بدو رفتم سمت در
چویا: دازاییی اومدی
دازای: سلام چیبی جون
چویا: سلام ، اونا چین خریدی
دازای: اینا برای تو هستن
چویا: برای من؟
دازای:آره
یکیشون کیک توت فرنگی بود که خیلی دوست داشتم و اون یکی هم یک عروسک روباه بود
چویا:این عروسک دیگه چیه؟
دازای: اینو وقتی دیدم یاد تو افتادم برای همین گرفتمش
چویا: آها، خب صبر کن برم بشقاب بیارم کیک رو بخوریم
دازای: نه تو برو بشین من میارم
چویا: نخیر من مسکن خوردم الان حالم خوبه، تو باید استراحت کنی
دازای: باشه
- ۴.۵k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط