‍ نگاهم میکنی اما نگاهت را نمیفهمم

‍ نگاهم میکنی اما نگاهت را نمیفهمم
همان چشمان آرام و سیاهت را نمیفهمم
سر سجاده ات شاید نماز حاجتی خواندی
مرا عاشق نکن وقتی که آهت را نمیفهمم
تو آواره ترین آدم میان شهرها بودی
چرا در خانه ی قلبم پناهت را نمیفهمم
همان بهتر که در بندی اسیر میله ها هستی
قفس آوارگی دارد گناهت را نمیفهمم
قسم خوردی که احساسم دلش باران نمیخواد
بیا نم نم بزن بر من گواهت را نمیفهمم
تو آن مایوس و سردرگم میان پیچ و خم هایت
مرا گم کرده ای شاید که راهت را نمیفهمم
دیدگاه ها (۱۲)

مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام لحظه ای دیدمت آکنده ز آهت شد...

مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام لحظه ای دیدمت آکنده ز آهت شد...

🍒🌱یک شعر بلند است ، تماشای نگاهتدیوان قطوری شده آن صورت ماهت...

یا ربتقدیم به خادمان حسینیعمرم گذشت اما بدرد تو نخوردمشرمنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط