{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 12
خیلی خوشگل شده بودم و موهام رو با اتو مو حالت دادم . و وایییی چقدر خوشگل شده بودم
رفتم پایین و جونکوک داشت با تلفن صحبت میکرد که می‌گفت نیلا عشقم فردا میبینمت
و بعد قطع کرد
تا منو دید چشماش گشاد شد
همینطور که به من زل زده بود یه دفعه زنگ در خورد
لوسی: من باز میکنم
جونکوک: اوهوم
لوسی: سلام خانم و آقای جئون
خانم و آقای جئون : سلام دختر قشنگم
فلش بک به بعد از اینکه پدر مادر کوک رفتن✨
رفتم بالا و میکاپم رو پاک کردم رفتم دوش گرفتم موهام رو خشک کردن و رویتین پوستیم رو انجام دادم و لباسم رو پوشیدم رفتم خوابیدم
فلش بک به فردا صبح ☃️
از خواب پاشدم و رفتم پایین و اون دختره رو دیدم که روی مبل نشسته بود و میوه میخورد
نیلا : ببخشید شما؟
لوسی : فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه
نیلا: یعنی چی جونکوککککک( داد)
کوک: جونم‌ عزیزم
نیلا : این هرزه کیه ؟
کوک‌: یه اسکل
نیلا : بندازش بیرون
کوک‌: نه نیازی نیست
ویو لوسی ✨
چند روزی از اون موضوع میگذره و منم حس میکردم افسردگی گرفتم
ادامه دارد....
ادامه بدم یا نه
نظر بدیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
دیدگاه ها (۶)

ازدواج اجباری پارت 13دیگ‌ واقعا نمی‌دونستم چیکار کنم اون پسر...

ازدواج اجباری پارت 14فیلیکس : سلام خوبی خوشگلملوسی : سلام شا...

ازدواج اجباری پارت 11جنا : عامممم آرهلوسی : آها دلم برات تنگ...

عشقای ناناااابچه ها من ممکنه تا 10 تا 15 روز نباشم تا بتونم ...

ازدواج اجباری پارت 33مامان : باشه عزیزمدخترم برو اتاقت و به ...

ازدواج اجباری پارت 22فلش بک به فرد صبح ویو لوسی ✨ پاشدم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط