{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازم دسـت من پیش تو خالیـه ،بازم مثل هـر روز شرمنـده تم

بازم دسـت من پیش تو خالیـه ،بازم مثل هـر روز شرمنـده تم

چـه خوبـه که انقـدر بخشنـده ای ،چه خوشحالــم از اینکـه من بنــده تم

چه خوبـه که تو اوج تنـهایی ام ،تو دستامو می گیری و با منی

میگن یاد تو راز آرامشــه ،تو نزدیک تر از رگ گردنــی

کمک کن نمی خوام ازت دور شم ،منو پشـت تاریکــیا جا نذار

تو این حال آشفتــه حالــی منو یه لحظــه به حال خودم وا نذار

با دستــای خالـی سراغت میام ،تو که مهــربونیت بی منتــه

واســه اومدن سمت آغــوش تو همـین لحظـه ها بهـترین فرصتـه
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

وقتی آسانسور ایستاد، دایون بدون هیچ ترسی به بیرون قدم برداشت...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

I can be myself with himPart⁹¹نمیدونم چقدر وقت گذشته بود..کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط