{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غضنفر رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه

غضنفر رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! غضنفر هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بابا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. غضنفر جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به غضنفر ميكنه و از اتاق ميره بيرون. غضنفر بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! غضنفر دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بابات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟!!!
دیدگاه ها (۵۳)

اینم عکس بچگی های من

همه مون باهم دیگه

متاسفانه باخبر شديم بزرگمرد سينمای ايران ‏، آقاي شهاب حسینی ...

کار خودم.تولدم نزدیکه،همتون جشن تولد دعوتین.دوستون دارم

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط