صاحب کارم روز اول کاری بهم گفت سعی کن با مشتری رفیق باشی

‏صاحب کارم روز اول کاری بهم گفت سعی کن با مشتری رفیق باشی، گفتم حله، فرداش زنگ زد گفت چرا تو مغازه نیستی؟ گفتم با مشتری رفیق شدم اومدیم شمال


#داداش_کوچیکه_پلنگ_صورتی
دیدگاه ها (۸)

‏امروز قرص آهنم‌ رو خوردم دخترای آهن‌پرست میتونن رو منم حساب...

امتحان شهری رانندگی انقدر مردود شدم اخراش با افسره صمیمی شده...

با خالم اینا رفتیم سفر تو جاده ، تو ماشین خالم اینا بودم ﺩﻣﺎ...

‏یه روز مست میکنمزنگ میزنم بهت،شماره اون دوست خوشگلت رو میگی...

یاد بگیر با سکوت خوشحال باشی، با تنهایی آروم باشی، و با خودت...

مین جی آروم چشم به گوشی دوخت : نه داداش برای همه سخته ولی قو...

دختری که آرزو داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط