{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۱

پارت ۳۱
تهیونگ ناگهان ظاهر شد.
اما این بار تنها نبود.
او به پدرم حمله کرد.
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
پدرم زخمی شد.
جونگکوک با تهیونگ درگیر شد.
من وسط آن دو ایستاده بودم.
تهیونگ با لبخند گفت:
_تو نمی‌دونی جونگکوک چه کسیه.
جونگکوک خشمگین شد.
_خفه شو.
تهیونگ خندید.
_اون اولین خون‌آشامی بود که برای رسیدن به قدرت، خانواده‌ی تو رو قربانی کرد.
نگاهم به جونگکوک افتاد.
این بار...
او چیزی برای گفتن نداشت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

پارت ۳۳تهیونگ فرار کرد.اما قبل از رفتن گفت:_این هنوز تموم نش...

اینم ار پوسترمون

جوجوهای من پوستر فیک عوض شد

پارت ۱۶بعد از رفتن تهیونگ، با عصبانیت برگشتم سمت جونگکوک._پد...

مهمونی پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط