{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۳

پارت ۳۳
تهیونگ فرار کرد.
اما قبل از رفتن گفت:
_این هنوز تموم نشده.
پدرم به من گفت باید انتخاب کنم.
یا زندگی انسانی را انتخاب کنم و قدرت خونم را از دست بدهم...
یا خون‌آشام شوم و برای همیشه در دنیای آن‌ها بمانم.
جوابم مشخص نبود.
فقط یک چیز را می‌دانستم.
نمی‌خواستم جونگکوک را از دست بدهم.
او آرام گفت:
_اگر انسان موندن باعث میشه خوشحال باشی، من می‌ذارم بری.
_و اگر خون‌آشام بشم؟
_کنارت می‌مونم.
_تا ابد؟
نگاهم کرد.
_تا ابد.
دیدگاه ها (۰)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.ات: چی شده...

🖤🌙 ماه سیاه | Black Moonقسمت اول: «من و هم‌اتاقی خون‌آشامم»ت...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲۰: «پای...

فاصله یک لبخند تا جنون

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط