" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷
ویو راوی
نورا دستشو اروم گذاشت رو شکم سارا و ناز کرد
+وای خدا چه قدر بزرگ شده
♡ خیلی هم شیطون
+ای جانم .......کمتر مامان رو اذیت کن بیای بیرون خودم اذیتت میکنم ها
♡ میگم نورا شما نمیخوایین بچه بیارین
+ما ؟ نه بابا سرمون خیلی شلوغه وقت نمیکنیم
♡ ولی به خودتون که خوب میرسین
+سارا همین که ما باهم باشیم برامون کافی
♡ باشه من دیگه اصرار نمیکنم تصمیم خودتونه
+ از همون همیشگی ها برات بیارم
♡ اره اگه میشه هوس تیرامیسوهات رو کردم
+تو کردی یا اون کوچولو
♡ گزینه دوم
نورا بلند شد و رفتم از توی یخچال تیرامیسو اورد و به سارا داد
+خوش مزه اس ؟
سارا با دهن پر گفت
♡ خیلی بهتر از همیشه اس
+نوش جونت .........دکتر گفت کی وقت زایمانت میرسه
♡ گفت هفته دیگه
+هفته دیگههه ؟ هفته دیگه که عروسی میناره
♡ نمیتونم بیام حیف
+در عوض میتونی برای مراسم مجردی بیای دیگه
♡ اره شاید بتونم
همینطور که داشت با سارا صحبت میکرد در با صدای زنگوله باز شد نورا که نمیدید گفت
+بفرمایید انتخاب کنید بیام
که یهو دستی دور چشمش و کسی با صدای کلفت گفت
× اگه گفتی من کی ام ؟
+لارا تویی ؟
÷ اعهه من گفتم بزار من ببندم
× چرا اینقدر زود فهمیدی ؟
+حالا دیگه
÷ اعه سلام ساراااا
×سلام سارا
♡ سلام
÷ لارا نگاه کن چه شکمش بزرگتر شده
× ای خدا کی این بچه به دنیا میاد من بخورمش
♡ مگه بچه من ساندویچ بدم تو بخوریش ( اخم نمایشی)
× باشه بابا خودت بخورش
÷ هعییی سارا شنیدم نمیتونی برای عروسیم بیای
♡ اره خیلی دلم میخواست بیام
×اشکال نداره برای جشن مجردی میاد
+اره بابا .........مگه من بهتون نگفتم ساعت دو بیایین چرا الان اومدین
× خانم عزیز ساعت رو نگاه کن ساعت ۲ رو گذشته
+وای اونقدر گرمه صحبت کردن بودم کلا نفهمیدم
♡ میگم شما که میرین خرید ماشین میخوایین بهتون بدم
+نه عزیزم ....راستی گفتی پاشین باید بریم چاپخونه غذا تهیونگ رو بدم از اونجا ماشین رو هم برمیداریم
♡ باشه پس خدافظ من برم دیگه
+ و × و ÷ خدافظ ....................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷
ویو راوی
نورا دستشو اروم گذاشت رو شکم سارا و ناز کرد
+وای خدا چه قدر بزرگ شده
♡ خیلی هم شیطون
+ای جانم .......کمتر مامان رو اذیت کن بیای بیرون خودم اذیتت میکنم ها
♡ میگم نورا شما نمیخوایین بچه بیارین
+ما ؟ نه بابا سرمون خیلی شلوغه وقت نمیکنیم
♡ ولی به خودتون که خوب میرسین
+سارا همین که ما باهم باشیم برامون کافی
♡ باشه من دیگه اصرار نمیکنم تصمیم خودتونه
+ از همون همیشگی ها برات بیارم
♡ اره اگه میشه هوس تیرامیسوهات رو کردم
+تو کردی یا اون کوچولو
♡ گزینه دوم
نورا بلند شد و رفتم از توی یخچال تیرامیسو اورد و به سارا داد
+خوش مزه اس ؟
سارا با دهن پر گفت
♡ خیلی بهتر از همیشه اس
+نوش جونت .........دکتر گفت کی وقت زایمانت میرسه
♡ گفت هفته دیگه
+هفته دیگههه ؟ هفته دیگه که عروسی میناره
♡ نمیتونم بیام حیف
+در عوض میتونی برای مراسم مجردی بیای دیگه
♡ اره شاید بتونم
همینطور که داشت با سارا صحبت میکرد در با صدای زنگوله باز شد نورا که نمیدید گفت
+بفرمایید انتخاب کنید بیام
که یهو دستی دور چشمش و کسی با صدای کلفت گفت
× اگه گفتی من کی ام ؟
+لارا تویی ؟
÷ اعهه من گفتم بزار من ببندم
× چرا اینقدر زود فهمیدی ؟
+حالا دیگه
÷ اعه سلام ساراااا
×سلام سارا
♡ سلام
÷ لارا نگاه کن چه شکمش بزرگتر شده
× ای خدا کی این بچه به دنیا میاد من بخورمش
♡ مگه بچه من ساندویچ بدم تو بخوریش ( اخم نمایشی)
× باشه بابا خودت بخورش
÷ هعییی سارا شنیدم نمیتونی برای عروسیم بیای
♡ اره خیلی دلم میخواست بیام
×اشکال نداره برای جشن مجردی میاد
+اره بابا .........مگه من بهتون نگفتم ساعت دو بیایین چرا الان اومدین
× خانم عزیز ساعت رو نگاه کن ساعت ۲ رو گذشته
+وای اونقدر گرمه صحبت کردن بودم کلا نفهمیدم
♡ میگم شما که میرین خرید ماشین میخوایین بهتون بدم
+نه عزیزم ....راستی گفتی پاشین باید بریم چاپخونه غذا تهیونگ رو بدم از اونجا ماشین رو هم برمیداریم
♡ باشه پس خدافظ من برم دیگه
+ و × و ÷ خدافظ ....................
- ۶۶۰
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط