"پرواز قوها "
"پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۸
ویو راوی ساعت ها گذشت لوکاس و تهیونگ و دنیل و آرتور هم اومده بودن و همه منتظر سارا بودن که یهو در باز شد و پرستار با بچه ای که روی تخت بود اومد بیرون همه رفتیم سمتش ولی لوکاس سمت پرستار رفت و سراغ سارا رو گرفت که پرستار خبر از سلامتی هم سارا و هم بچه بهش داد . چند دقیقه ای گذشت و سارا رو بردن توی اتاق و بچه رو هم بردن پیشش همه تو اتاق جمع شدیم . منو مینار هم بالا سر بچه بودیم
+ای جانممم چه پسر خوشگلیه
÷ اره خیلی قشنگه به مامانش رفته
لوکاس = من چیی ؟
÷ اتفاقا خداروشکر که به تو نرفته
لوکاس = اعهه
× از بالا سر بچه بیایین کنار عین بختک افتادین روش
+باشه بابا
تهیونگ روبه لوکاس کرد و گفت
_ راستی اسم این پسر خوشگله چیه ؟
لوکاس = تصمیم گرفتیم اسمشو بزارین تئودور به معنی هدیه خدا
+ای جانم چه اسم قشنگی کم مونده بخورمششش ( ذوق )
♡ اعههه بچه مو خودم میخورم برو بچه خودتو بخور
+ باشه بابا خودت بخور ......نخواستیم
♡ پسر کوچولوی خودمه
÷ خب دیگه سارا جون ما رفع زحمت کنیم تو ام یه ذره استراحت کن
♡ باشه عزیزم
+خدافظ قشنگم
× خدافظ
همه از سارا و لوکاس و پسرکوچولوش خدافظی کردن و از بیمارستان خارج شدن
× خب الان کجا بریم ؟
÷ بنظرم اول بریم لباس من و آرتور رو بگیریم بعد هم بریم لوازم خونه رو بگیریم
+خب بهتره زود بریم که دیگه تا غروب نشده بتونیم همه خریدهامون رو انجام بدیم
! بریم
نورا و تهیونگ سوار ماشین شدن و آرتور و دنیل و مینار و لارا هم سوار ماشین شدن و راه افتادن .یعد از نیم ساعت رسیدن بازار هر کدوم از ماشین پیاده شدن رفتن که خرید هاشون رو بکنن ، نورا و لارا و مینار جلوتر میرفتن و با ذوق و شوق به مغازه ها نگاه میکردن و ......................
شرط
۱۰ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۸
ویو راوی ساعت ها گذشت لوکاس و تهیونگ و دنیل و آرتور هم اومده بودن و همه منتظر سارا بودن که یهو در باز شد و پرستار با بچه ای که روی تخت بود اومد بیرون همه رفتیم سمتش ولی لوکاس سمت پرستار رفت و سراغ سارا رو گرفت که پرستار خبر از سلامتی هم سارا و هم بچه بهش داد . چند دقیقه ای گذشت و سارا رو بردن توی اتاق و بچه رو هم بردن پیشش همه تو اتاق جمع شدیم . منو مینار هم بالا سر بچه بودیم
+ای جانممم چه پسر خوشگلیه
÷ اره خیلی قشنگه به مامانش رفته
لوکاس = من چیی ؟
÷ اتفاقا خداروشکر که به تو نرفته
لوکاس = اعهه
× از بالا سر بچه بیایین کنار عین بختک افتادین روش
+باشه بابا
تهیونگ روبه لوکاس کرد و گفت
_ راستی اسم این پسر خوشگله چیه ؟
لوکاس = تصمیم گرفتیم اسمشو بزارین تئودور به معنی هدیه خدا
+ای جانم چه اسم قشنگی کم مونده بخورمششش ( ذوق )
♡ اعههه بچه مو خودم میخورم برو بچه خودتو بخور
+ باشه بابا خودت بخور ......نخواستیم
♡ پسر کوچولوی خودمه
÷ خب دیگه سارا جون ما رفع زحمت کنیم تو ام یه ذره استراحت کن
♡ باشه عزیزم
+خدافظ قشنگم
× خدافظ
همه از سارا و لوکاس و پسرکوچولوش خدافظی کردن و از بیمارستان خارج شدن
× خب الان کجا بریم ؟
÷ بنظرم اول بریم لباس من و آرتور رو بگیریم بعد هم بریم لوازم خونه رو بگیریم
+خب بهتره زود بریم که دیگه تا غروب نشده بتونیم همه خریدهامون رو انجام بدیم
! بریم
نورا و تهیونگ سوار ماشین شدن و آرتور و دنیل و مینار و لارا هم سوار ماشین شدن و راه افتادن .یعد از نیم ساعت رسیدن بازار هر کدوم از ماشین پیاده شدن رفتن که خرید هاشون رو بکنن ، نورا و لارا و مینار جلوتر میرفتن و با ذوق و شوق به مغازه ها نگاه میکردن و ......................
شرط
۱۰ کامنت
- ۳۷۷
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط