{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد
غزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد!

من که یک عمر شکار توام ای کاش شبی
کبک من باشی و من قوش، چه حالی دارد!

غمزه ی چشم دل آشوب تو کم چیزی نیست
ناز ابروی تو هم روش، چه حالی دارد

دل دیوانه ی زنجیری من می گوید:
حبس در حلقه ی گیسوش چه حالی دارد!

عسلستان غریبی ست گل روش ولی
عسل از شانه ی کندوش چه حالی دارد

طالع شورم اگر پرده بگرداند، آه
چنگ در تار سر موش چه حالی دارد

تار لطفی، غزل سایه ،شب از نیمه گذشت
سر من بر سر زانوش چه حالی دارد


هوشنگ ابتهاج
هوا آرام
شب خاموش
راه ِآسمان ها باز

خیالم
چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رَوَد آنجا
که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را

تنم را
از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند



فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

میل مستی دارم و این ساغر امشب یار نیستیا که در یاد تو هستم،م...

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کندیار با چشم خمار و مست تب د...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

بهشت ﯾﻌﻨﯽ:ﯾﮏ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﻼﯾﻢ ﺑﺎﺷﺪ "ﺗﻮ" ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎﺷﯽ ...ﺳﺮﺕ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

سناریووو

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

سناریو اوبیکاکا

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط