{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن فقیری

زن فقیری
که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت
و از خدا درخواست کمک کرد...
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد.
آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.
ضمنا به او گفت:
وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.

وقتی منشی به خانه زن رسید،
زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.
منشی از او پرسید:
نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟

زن جواب داد:
نه، مهم نیست...
وقتی خدا امر کند...حتی شیطان هم فرمان می برد...
دیدگاه ها (۱)

ﺑﯿــــــــــــــــــــــــــﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕـــــــــــــــــــــــ...

عجیب این متن قشنگه!آلبر کامو :خدا به انسان می گوید : من خانه...

مواظب آدم های خیلی صبور و خیلی مهربون زندگیتون باشید . . . ا...

میخواهم بـرایت تنهــایی را معنی کنـــم!در ساحل کنــــار دریـ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت دوم

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط