{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها با دشمن برادرم

تنها با دشمن برادرم< 4
بعد اینکه وارد اتاق شدیم اول پدرم دیدم پدرم رنگش گچ شده بود بدنش کاملا سفید چطور امکان داره نه من بدون بابام نمیتونم بعد منو بردن سمت اون دوتا دیگه صورتشان با شیشه خورد شده بود معلوم نبود بدن هاشو هنوز گرم بود با دیدن انگشتر مادرم فهمیدم مادرمه ..
___
ماری بعد دیدن خونوادش از شدت شوک گریه بی هوش شد پرستار اونو بود آرام بخش بهش بزنند و من رفتم هزینه هارو پرداخت کردم
___
چشمام باز کردم رو تخت بودم با به یاد اوردن خونوادم بلند شدم رفتم سمت پرستار
_خونوادم چی شد کجان
_اسم فامیل
_مادرم هانا پارک پدرم جانگ کیم برادرم لادین کیم
_جس ///د ها پیش ما میموند شما اینارو امضا کنید
_خانم علت مرگ پدرم چی بود
_خفه شدن و چاقو
_چی
_پلیس داره تحقیقات انجام میده افسر که برای این کار انتخاب شده داخل اتاق بغل گفتند شما برید
با حرف های خانم شوکه شدم یعنی کی این بلا سر پدرم اورد دست کسی گذاشته شد رو شونم بر گشتم نگاهی انداختم
_کجا رفتی نگرانت شدم حالت خوبه
_جونگکوک بابا به قت//ل رسیده به نظرت میتونم حالم خوب باشه بعد از دست دادم کل خونوادم
_متاسفم
_میشه باهام بیایی به اتاق تنهایی میترسم
_باشه بریم
با جونگکوک وارد اتاق شدیم یه اقای 40 ساله هیکلی قد بلند بود ترسناک بود ازم سوالات پرسید جواب همشون درست بود اما نشونه برای سرنخ نبود پسر جوانی که سرباز بود وارد شد در گوش افسر چیزی گفت رفت
_خانم کیم به نظر میاد ما یک ق//تل نداریم بلکه سه تا قت//ل اینجا پرونده اومده
_م.م..منظورتون چیه
_ترمز ماشین برادرتون دستکاری شده و بجای ترمز گاز میداد و دلیل مرگ همین بود
_چ ..چ..چی

#جونگکوک_رمان
دیدگاه ها (۱۲)

تیزر رمان تنها با دشمن برادرم

تنها با دشمن برادرم < 5حرفش منو شوکه کرد یعنی چی ترمز دستکار...

تنها با دشمن برادرم< 3بعد اینکه سینی رو از دستم گرفت نشستم ر...

تنها با دشمن برادرم < ۲ساعت نگاه کردم با گوشیم 4 شب بود و من...

قراره از این پارت اقای کیم تهیونگ وارد داستان بشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط