پارت
پارت۸
برورام
بیدار شدم ساعت۱۱ بود کوک کنارم نبود حتما رفته سر کار
بلند شدم رفتم دسشویی کارام رو کردم
رفتم پایین تهیونگ داشت صبحانه درست میکرد
رفتم پیشش
بورام: سلام داداشی
ته ته: سلام بیا صبحانه بخوره
بورام و تهیونگ صبحانه خوردن و بعد تهته رفت خونه ی خودش
بعد یوذام رفت اتاقش و اماده شد
یه پیراهن زرشکی چین چین دار بلند با بندای پاپیونی و کیف و کفش زرشکی موهاش هم قسمت جلوش رو بر د عقب و بایه گیره سر پاپیونی زرشکی بست و ادامه موهاش که باش بود بود رو حالت. داد و یه. ارایش ساده ولی خیلی خوشگل انجام داد و رفت پایین و نشست روی مبل منتظر کوک
یک ساعت
دو ساعت
سه ساعت
چهار ساعت
پنج ساعت
شش ساعت
ساعت۱۲شب
بورام هنوز روی مبل منتظر کوک بود
که در باز شد و کوک اومد داخل و بورام رفت سمتش
بورام: کوک کجا بودی چرا جواب نمیدی مگه نگفتی اماده بشم(دداد)
کوک: بورام ولم کن اه از وقنی اومدی شدی بلای جونم اه (داد)
یورام: چی اگه شدم بلای جونت پس چرا نگم داشتی هان چرا بهم محبت کردی چرا منو عاشق خودت کردی هان جرا چرا عوضییی(گریه و داد)
کوک: ولم کن بورام ولم کن عاشقم شدی خب من ندم چرا بهت محبت کردم نمیدونم نمیدونم ولم کن بورام
بورام: عوضی کثافت.(دداد گریه)
کوک: بورام برو کنار (دداد)
کوک اینو گفت و بورام رو حل داد کنار و رفت تو اتاق
بورام افتاد زمین و بلند ببند گریه میکرد
بورام بعد از پنج دقیقه بلند شد اشکاشو پاک کرد و رفت وسایلشو جمع کرد و رفت و درو کوبید
فردا. صبح،
کوک
بیدار شدم بورام نبود کل خونرو گشتم نبود رفتم کمد لباساشو باز کردم نبودن
فهمیدم دیشب رفته برام مهم نبود چون باباش سند رو امضا کرده بود پس دیگه بیخیالش
کوک رفت و زنگ زد به بادیگارداش و گفت که جنسارو
از چین به کره بیارن به خدمتکارا هم گقت که لباس ها و وهمه ی وسایل بورام رو بندازن بیرون
بورام
بعد از این. که از خونه رفتم بیرون ژنگ زدم به تهیونگ
و رفتم خونش
تهیونگ :بورام چیشده چرا گریه میکنی بیا تو
بورام رفت تو و همه چیو برای تهیونگ تعریف کرد با کریه
تهیونگ: چی یعنی چی اخه اون که داشت میمرد واست بزار برم حالشو جا بیارم
بورام: نه داداش ولش کن فقط برای من یه خونه تو سر سئول بگیر که خیلی دور باشه از این جا میخوام برم
تهیونگ: باشه
۳سال بعدد
تهیونگ برای بورام خونه مبله خرید و بورام رقت و اونجا زندگی میکرد و کم کم داشت کوک رو فرا موش میکرد که............
برورام
بیدار شدم ساعت۱۱ بود کوک کنارم نبود حتما رفته سر کار
بلند شدم رفتم دسشویی کارام رو کردم
رفتم پایین تهیونگ داشت صبحانه درست میکرد
رفتم پیشش
بورام: سلام داداشی
ته ته: سلام بیا صبحانه بخوره
بورام و تهیونگ صبحانه خوردن و بعد تهته رفت خونه ی خودش
بعد یوذام رفت اتاقش و اماده شد
یه پیراهن زرشکی چین چین دار بلند با بندای پاپیونی و کیف و کفش زرشکی موهاش هم قسمت جلوش رو بر د عقب و بایه گیره سر پاپیونی زرشکی بست و ادامه موهاش که باش بود بود رو حالت. داد و یه. ارایش ساده ولی خیلی خوشگل انجام داد و رفت پایین و نشست روی مبل منتظر کوک
یک ساعت
دو ساعت
سه ساعت
چهار ساعت
پنج ساعت
شش ساعت
ساعت۱۲شب
بورام هنوز روی مبل منتظر کوک بود
که در باز شد و کوک اومد داخل و بورام رفت سمتش
بورام: کوک کجا بودی چرا جواب نمیدی مگه نگفتی اماده بشم(دداد)
کوک: بورام ولم کن اه از وقنی اومدی شدی بلای جونم اه (داد)
یورام: چی اگه شدم بلای جونت پس چرا نگم داشتی هان چرا بهم محبت کردی چرا منو عاشق خودت کردی هان جرا چرا عوضییی(گریه و داد)
کوک: ولم کن بورام ولم کن عاشقم شدی خب من ندم چرا بهت محبت کردم نمیدونم نمیدونم ولم کن بورام
بورام: عوضی کثافت.(دداد گریه)
کوک: بورام برو کنار (دداد)
کوک اینو گفت و بورام رو حل داد کنار و رفت تو اتاق
بورام افتاد زمین و بلند ببند گریه میکرد
بورام بعد از پنج دقیقه بلند شد اشکاشو پاک کرد و رفت وسایلشو جمع کرد و رفت و درو کوبید
فردا. صبح،
کوک
بیدار شدم بورام نبود کل خونرو گشتم نبود رفتم کمد لباساشو باز کردم نبودن
فهمیدم دیشب رفته برام مهم نبود چون باباش سند رو امضا کرده بود پس دیگه بیخیالش
کوک رفت و زنگ زد به بادیگارداش و گفت که جنسارو
از چین به کره بیارن به خدمتکارا هم گقت که لباس ها و وهمه ی وسایل بورام رو بندازن بیرون
بورام
بعد از این. که از خونه رفتم بیرون ژنگ زدم به تهیونگ
و رفتم خونش
تهیونگ :بورام چیشده چرا گریه میکنی بیا تو
بورام رفت تو و همه چیو برای تهیونگ تعریف کرد با کریه
تهیونگ: چی یعنی چی اخه اون که داشت میمرد واست بزار برم حالشو جا بیارم
بورام: نه داداش ولش کن فقط برای من یه خونه تو سر سئول بگیر که خیلی دور باشه از این جا میخوام برم
تهیونگ: باشه
۳سال بعدد
تهیونگ برای بورام خونه مبله خرید و بورام رقت و اونجا زندگی میکرد و کم کم داشت کوک رو فرا موش میکرد که............
- ۵۱۷
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط