وقتی مادر بزرگ برایم قصه میخواند تا بخوابم
وقتی مادر بزرگ برایم قصه میخواند تا بخوابم
میترسیدم که نکند آخر قصه خوابم ببرد!
آخر ماجرا آرتم در گوشم زمزمه میکرد:
او خواهد آمد...
شب بخیر!
میترسیدم که نکند آخر قصه خوابم ببرد!
آخر ماجرا آرتم در گوشم زمزمه میکرد:
او خواهد آمد...
شب بخیر!
- ۸۲۱
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط