{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام من/پارت۱۰

هیچوقت با خودتان گفتید چرا این دوربین همچین قابلیت کوفتی دارد؟

من در کودکی از آن صلیب عکس گرفتم

که ای کاش...
ای کاش نمیگرفتم

بعد...
راستش در زمان کودکی ام متوجه نشده بودم به گردن مادربزرگم آویزان است
تا اینکه
روزی که مریضی دامان او را گرفت...

او را به بیمارستان بردند
و او قبل از اینکه از خانه روی برانکارد ببرند گردنبند را در دستم چپاند و در گوشم زمزمه کرد
«این را پیش خودت نگه دار.مقصر بدبختی هایت است.خون آشام... مادرت

او کشت

فکر کردم... اگر پیش خودم نکن دارم... او ...
کشت کشت کشت»

چشمانم از حدقه در آمد
فکر کردم دارد هذیان میگوید ولی خوب حواسش سر جایش بود

وقتی که در بیمارستان نشسته بودم و مادربزرگم در ICU(بخش ویژه بیماران)
بود به حرف هایش فکر کردم

و تصمیم احمقانه ای گرفتم
تصمیم گرفتم که آن را به یک دلال که کارش در موزه ها بود بدهم تا آن را برایم بفروشد

شاید فکر میکردم اگر از من دور باشد...

دیگر کار نکند
ولی میکرد

اتفاقات پشت سر هم ردیف شد
همین امروز
قاتل مادرم را پیدا کردم
و انتقام خواهم گرفت
دیدگاه ها (۰)

دلامممممم

...من را روی صندلی انداخت دستش را دو طرفه صندلی گذاشت جوری ک...

خون آشام من/پارت۵

(Just a game?)Part37(دو هفته بعد)از موقعی که سوهو بهم اعتراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط