بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در این هستی بیکران چون نیک بنگری خواهی دید که هر چیز برای منفعت رساندن به چیزی دیگر خلق شده است.
اگر هرکس کار اصلیاش را بداند و آگاهانه در همان راستا گام بردارد به واقع درحال خدمت کردن به خودش است.
پوست گردو برای منفعت رساندن به مغز آن خلق شده است و چون این کار را به خوبی انجام دهد به واقع مأموریتاش را به نیکی انجام داده است. آن مغز نیز خود به موقع در خدمت دیگری است. این یک جریان پیوسته و مرتبط است که باعث میشود همه در هر رتبهای که باشند از هستی بهرهمند باشند. آن پوست که نباشد مغزی هم وجود نخواهد داشت.
در این وادی کسی نمیتواند به کس دیگر فخر بفروشد. زیرا همهٔ ما کارگران این هستی هستیم.
هر انسانی باید بداند که او را برای چه کاری ساخته و پرداختهاند و مأموریتش در این هستی کدام است. آن که توان و استعداد معلمی دارد برای تعلیم خلق شده و آن که توان و فهم صنعتگری دارد برای پیشبردعملی کارها و آن که توان کشاورزی و تولید غذا دارد برای تغذیه و زنده نگاه داشتن دیگران و...
در این هستی نمیتوان عاطل و باطل بود و هر کس وظیفهای برای انجام دارد که برای همان خلق شده است. کار کوچک و بزرگ فرقی نمی کند. مهم فهم و انجام کاری است که هستی بر عهدهات گذاشته است.
در هر موقعیت و وضعیتی که باشی باید منفعترسان باشی. این منفعت رساندن که میگویم، منفعت گرفتن است. نمیتوان مدام از هستی دریافت کرد و هیچ پرداختی نداشت. چنین چیزی خلاف ناموس هستی است.
هر دریافتی پرداختی دارد. تو زندگی دریافت کردهای،استعداد و قابلیت دریافت کردهای، توانایی انجام کار دریافت کرده ای، پس ببین قابلیت و استعدادت در چه کاری است.همان هدف ازخلقت توست، همان مأموریت روحی توست.
تو از همان طریق به معرفت دست خواهی یافت. فرق معرفت با علم، در عمل است. و معرفت والاتر از علم است.
دستیابی به معرفت از طریق عملی است که استعداد آن را در فطرتت نهادهاند.آن را کشف کن که تو تنها از این طریق به بزرگی و پادشاهی اقلیم وجودت خواهی رسید.
خدمت اصیل به دیگران، خدمت واقعی به هستی، خدمت به خود است همچنانکه انفاق و بخشش، به معنای برخوردار گشتن از ثروت واقعی و پایدار است.
در این هستی بیکران چون نیک بنگری خواهی دید که هر چیز برای منفعت رساندن به چیزی دیگر خلق شده است.
اگر هرکس کار اصلیاش را بداند و آگاهانه در همان راستا گام بردارد به واقع درحال خدمت کردن به خودش است.
پوست گردو برای منفعت رساندن به مغز آن خلق شده است و چون این کار را به خوبی انجام دهد به واقع مأموریتاش را به نیکی انجام داده است. آن مغز نیز خود به موقع در خدمت دیگری است. این یک جریان پیوسته و مرتبط است که باعث میشود همه در هر رتبهای که باشند از هستی بهرهمند باشند. آن پوست که نباشد مغزی هم وجود نخواهد داشت.
در این وادی کسی نمیتواند به کس دیگر فخر بفروشد. زیرا همهٔ ما کارگران این هستی هستیم.
هر انسانی باید بداند که او را برای چه کاری ساخته و پرداختهاند و مأموریتش در این هستی کدام است. آن که توان و استعداد معلمی دارد برای تعلیم خلق شده و آن که توان و فهم صنعتگری دارد برای پیشبردعملی کارها و آن که توان کشاورزی و تولید غذا دارد برای تغذیه و زنده نگاه داشتن دیگران و...
در این هستی نمیتوان عاطل و باطل بود و هر کس وظیفهای برای انجام دارد که برای همان خلق شده است. کار کوچک و بزرگ فرقی نمی کند. مهم فهم و انجام کاری است که هستی بر عهدهات گذاشته است.
در هر موقعیت و وضعیتی که باشی باید منفعترسان باشی. این منفعت رساندن که میگویم، منفعت گرفتن است. نمیتوان مدام از هستی دریافت کرد و هیچ پرداختی نداشت. چنین چیزی خلاف ناموس هستی است.
هر دریافتی پرداختی دارد. تو زندگی دریافت کردهای،استعداد و قابلیت دریافت کردهای، توانایی انجام کار دریافت کرده ای، پس ببین قابلیت و استعدادت در چه کاری است.همان هدف ازخلقت توست، همان مأموریت روحی توست.
تو از همان طریق به معرفت دست خواهی یافت. فرق معرفت با علم، در عمل است. و معرفت والاتر از علم است.
دستیابی به معرفت از طریق عملی است که استعداد آن را در فطرتت نهادهاند.آن را کشف کن که تو تنها از این طریق به بزرگی و پادشاهی اقلیم وجودت خواهی رسید.
خدمت اصیل به دیگران، خدمت واقعی به هستی، خدمت به خود است همچنانکه انفاق و بخشش، به معنای برخوردار گشتن از ثروت واقعی و پایدار است.
- ۴۱۷
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط