{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
غروب بود و غباری وزید در گودال
فلک صدای غریبی شنید در گودال
.
شتاب ضربه ی نیزه به پیکر خورشید
چنانکه قلب زمین میتپید در گودال
.
تمام هستی زینب ز صدر زین افتاد
عزیز فاطمه رنگش پرید در گودال
.
سنان و حرمله و خولی و...همه رفتند
که شمر خیره سر آخر رسید در گودال
.
به گریه خواهر اوگفت میشود نبری؟
شنید شمر ولیکن برید در گودال
.
عجیب سم سطوران ز جسم او رد شد
مگر سواره تنش را ندید در گودال
دیدگاه ها (۱۴)

قدیم ترها...همیشه علاجی برای هر دردی بود؛ مثل روغن چرخ خیاطی...

.دیگه به وسطای شهریور که می‌رسیم آدم دلش فقط پاییز میخواد و ...

همین که می‌نویسم کربلا شعرم تشنه می‌شودقلمم خون می‌ریزدهمین...

.تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینباز این به بعد و بعد از این آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط