{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیم ترها...

قدیم ترها...
همیشه علاجی برای هر دردی بود؛
مثل روغن چرخ خیاطی...
برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی...
برای زخم های کودکانه ی سرِ زانو!
مثل آغوش مادر بزرگ...
برای باریدنِ تمام بغض های جهان...!
چقدر دست هایمان خالی شده است!
دیدگاه ها (۶)

.دیگه به وسطای شهریور که می‌رسیم آدم دلش فقط پاییز میخواد و ...

شاید اون کسی که دوربین رو اختراع کرد هیچوقت نمی دونست عکس ها...

.غروب بود و غباری وزید در گودالفلک صدای غریبی شنید در گودال....

همین که می‌نویسم کربلا شعرم تشنه می‌شودقلمم خون می‌ریزدهمین...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

touch me... p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط