{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
ویو اکو
مثل همیشه از خواب بیدار شدم و رفتم سر شرکت و شروع کردم به کاغذ بازی که با صدای دعوای دازای و چویا سرم رو بالا آوردم
اکو :اهاااایی شما دوتا بس کنید دیگه اینجا شرکته نه کافه
دارای : تقصیر من نیست اکو جونم این هویج همش شروع می‌کنه 😩
چویا : هی به کی گفتی هویج ها؟
اکو : بسهههه بابا دارم کار میکنم
دازای :ای وای انگار اکو امروز عصبیه چی شده ؟🤗
اکو : پدرم برای امروز می‌ره برام خواستگاری
چویا :چی ؟ آخه چرا تو که بهشون گفتی نمی‌خوای
اکو :آره ولی میگن برای گرگم نیاز به امگا دارم
دازای : بد نمی‌گن اکو چون آخرین بار داشتی یکی رو میکشتی ببین نگو میخوای مثل خانواده ناکاجیما که یکسری بی‌اعصاب‌ان بشی که میخوای ؟ اکو خودت خوب میدونی گرگ تو از همه قوی تره چون رایحه ات آتیشه
اکو عصبی شد و همین عصبانیت بوی شدیدی از آتیش رو آزاد کرد و باعث شد دازای به زمین بیوفته و چویا تحریک بشه
اکو تا این وضعیت رو دید خودش رو آروم کرد و گفت
اکو : دیدی میتونم خودم رو آروم کنم
دازای :نه اکو تو نیاز به یه امگا داری
اکو : نه ندارم (با اعصبانیت ) خودت می‌دونی مثل چی از امگا ها بدم میاد الان برید بیروننن همین الان !
پرش زمانی به شب
ویو آتسو
بهترین و نو ترین لباسم رو پوشیدم و کمی آرایش کردم و بعد خدمتکاری اومد و گفت
خدمتکار :میهمانان آمدند
سری تکان دادم و اون رفت به پایین رفتم زنی زیبا که ظاهرن امگا بود وارد شد مادر با احترام آن رفتار کرد که همین من رو شبکه کرد چون او همیشه از امگا ها بدش میاد و من را به بدترین حالت می‌زد بعد مردی میان سال که آلفا بود وارد شد و به سمت همسرش رفت و با مهربانی با او رفتار کرد داشتم به آنها نگاه کردم که پدر دستم را به گرفتم و فشار داد طوری‌که میخواستم گریه کنم
پ.اتسو :شوهر آینده‌ا‌ت داره میاد حواست باشه
بغضم را قورت دادم و گفتم
آتسو :بله آقا
همان لحظه دستم را ول کرد منم با این کارش نفس حبس /هبس شده ام رو رها کرد همان لحظه بوی از آتیش وارد شده سریع به صاحب آن بود نگاه کردم الفایی قالب و قوی که مو های عجیبی داشت که پایین آن سفید بود حالم از شدت بوی آتیش بد شد ولی به هر زوری شده بوی سرم را هم کردم و خوش‌آمد گفت که آن زن امگا گفت
دیدگاه ها (۶)

عررررررر

این شما و این اتسوووووو جونمممممم فولوش کنیدددد

برف سیاه پارت ۱از خواب بیدار شدم هنوز جای زخم هام درد می‌کرد...

معرفی سناریو

پارت ۲۲ویو اتسووقتی بیدار شدم مادر داشت بچه به اکو می‌داد چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط