برف سیاه پارت
برف سیاه پارت ۱
از خواب بیدار شدم هنوز جای زخم هام درد میکرد لباسم رو عوض کردم و به آشپز خانه رفتم و شروع به خوردن غذا کردم که مادر اومد و گفتم
م.اتسو :بعد غذا به اتاق من و همسرم بیا
آتسو : بله بانو چشم
درسته مادر و پدرم بخاطر امگا بودنم از بدشون میاد و منو بچه خودشون نمیبینن من تنها امگا خاندان ناکاجیما هستم .حتی خدمت کار هایشان هم آلفا هستن
به اتاقم رفتم لباس هامو عوض کردم لباسی تمیز و مرتب پوشیدن
از اتاقم خارج شدم و جلوی در آنها وایسادم در زدم و با صدای پدرم به اتاق وارد شدن
پ.اتسو :به موقع اومدی
آتسو :کاری با من داشتیم آقا
پ.اتسو : امروز خانوادهی ریونوسوکه میان برای خواستگاریت
آتسو: چ ...ی؟
پس.اتسو :مشکلی است ؟
آتسو :نه ..نه
پ.اتسو:خوبه ساعت هفت آماده باش خواست باشه درست رفتار کنی وگرنه اتاق شکنجه رو برای سه شب خواهی داشت
آتسو :بله پد... یعنی آقا
از خواب بیدار شدم هنوز جای زخم هام درد میکرد لباسم رو عوض کردم و به آشپز خانه رفتم و شروع به خوردن غذا کردم که مادر اومد و گفتم
م.اتسو :بعد غذا به اتاق من و همسرم بیا
آتسو : بله بانو چشم
درسته مادر و پدرم بخاطر امگا بودنم از بدشون میاد و منو بچه خودشون نمیبینن من تنها امگا خاندان ناکاجیما هستم .حتی خدمت کار هایشان هم آلفا هستن
به اتاقم رفتم لباس هامو عوض کردم لباسی تمیز و مرتب پوشیدن
از اتاقم خارج شدم و جلوی در آنها وایسادم در زدم و با صدای پدرم به اتاق وارد شدن
پ.اتسو :به موقع اومدی
آتسو :کاری با من داشتیم آقا
پ.اتسو : امروز خانوادهی ریونوسوکه میان برای خواستگاریت
آتسو: چ ...ی؟
پس.اتسو :مشکلی است ؟
آتسو :نه ..نه
پ.اتسو:خوبه ساعت هفت آماده باش خواست باشه درست رفتار کنی وگرنه اتاق شکنجه رو برای سه شب خواهی داشت
آتسو :بله پد... یعنی آقا
- ۶.۰k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط