با پلک خودت، باز کنی پنجره ها را
با پلک خودت، باز کنی پنجره ها را
بر هم بزنی خلوت این منظره ها را
قرص رخت از هندسه ی ماه فراتر
مجذوب تماشا بکنی دایره ها را
شاید که به فردای خودت چشم بدوزی
تا سرد کنی داغ ترین خاطره ها را
عاشق بشوی، بغض کنی، اشک بریزی
بالا ببری لرزش این حنجره ها را
انگار که بر مشکل دل خرده گرفتی
تا کور کنی، چشم تمام گره ها را
ای کاش که دنیای تو را فتح کنم، تا
آسوده ببخشم به تو، مستعمره ها را
بر هم بزنی خلوت این منظره ها را
قرص رخت از هندسه ی ماه فراتر
مجذوب تماشا بکنی دایره ها را
شاید که به فردای خودت چشم بدوزی
تا سرد کنی داغ ترین خاطره ها را
عاشق بشوی، بغض کنی، اشک بریزی
بالا ببری لرزش این حنجره ها را
انگار که بر مشکل دل خرده گرفتی
تا کور کنی، چشم تمام گره ها را
ای کاش که دنیای تو را فتح کنم، تا
آسوده ببخشم به تو، مستعمره ها را
- ۱.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط