آخرین بار ه من از ته دل خندیدم


آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم

علتش پـول نبود

انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود

علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,

یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …

من بهِ « من » خندیدم !

ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج

نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!
دیدگاه ها (۳۳)

به حکم "چشم هایت"می نویسم نامه ای دیگر .."دلم "را در میان نا...

بغضم به فریادم برس، آرام ویران میشومدر این سرای بی کسی هر رو...

پدر رفتپدر آهسته از دنیا رفتپدر در اخرین دیدار سرد دیدنهازما...

تولد داداش حسن هستش یکی داداشای بامرام و بامعرفت ویس خواستم ...

خسته امبخدا خسته امازاین روزای تکراری ، از خنده های پشت نقاب...

روانی منP53

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط