درخواستی بود
درخواستی بود..
امیدوارم خوشت بیاد عزیزم.
عشق پس از نفرت
ویو نویسنده..
با قدم هایی محکم به سمت اتاق پدرش حرکت کرد..
در رو باز کرد..بدون توجه به افراد داخل اتاق سمت پدرش رفت و گفت..
"پدر،حالت خوبه میخوای با یه پسر ازدواج کنم." JM
"پسرم،میدونم ولی خودت میدونی نه جئون ها و نه پارک ها دختر ندارن" mike
"این به من ربطی داره؟" JM
"شرمنده پسرم،ولی قرارداد رو بستیم،اونم اون پسره جونگ کوک" mike
با عبانیت برگشت..
پسری رو دید..بهش نمیخورد مافیا باشه..
پسره نگاهی پر از حرف به جیمین انداخت..
همونجا بود که جیمین فهمید کاسه ای زیر نیم کاسه هستش..
برگشت سمت پدرش و با آرامش گفت..
"این همون پسرس؟" JM
"اره..اونم پدرش آقای جئون" mike
" خب..پسره رو ببرم با خودم؟" JM
"اره..ببرش" mike
سمت پسر رفت و دستش رو گرفت و از عمارت خارج شدن..
تو راه عمارت جیمین..پرسید.
"چطور شد که قبول کردی؟"JM
جونگ کوک که تا الان ساکت بود گفت..
"پدرم،تهدیدم کرد اگه قبول نکنم بهترین دوستم رو میکشه"jk
"اها..کاری جز اون نکرد" JM
جونگ کوک حرفی نزد جیمین متوجه شد که چیزی شده..
"درسته که این وصلت اجباری بوده..اما اگه کاری کرده بهم بگو" JM
جونگ کوک با بغض لب باز کرد
"خ..خب..اون شکنجم ک..کرد" jk
درحالی که از عصبانیت فرمون رو له کرده بود..
سرعتش رو بیشتر کرد..
رسیدن خونه..
از ماشین پیاده شدن..
JM ".........................."
ادامه دارد...
امیدوارم خوشت بیاد عزیزم.
عشق پس از نفرت
ویو نویسنده..
با قدم هایی محکم به سمت اتاق پدرش حرکت کرد..
در رو باز کرد..بدون توجه به افراد داخل اتاق سمت پدرش رفت و گفت..
"پدر،حالت خوبه میخوای با یه پسر ازدواج کنم." JM
"پسرم،میدونم ولی خودت میدونی نه جئون ها و نه پارک ها دختر ندارن" mike
"این به من ربطی داره؟" JM
"شرمنده پسرم،ولی قرارداد رو بستیم،اونم اون پسره جونگ کوک" mike
با عبانیت برگشت..
پسری رو دید..بهش نمیخورد مافیا باشه..
پسره نگاهی پر از حرف به جیمین انداخت..
همونجا بود که جیمین فهمید کاسه ای زیر نیم کاسه هستش..
برگشت سمت پدرش و با آرامش گفت..
"این همون پسرس؟" JM
"اره..اونم پدرش آقای جئون" mike
" خب..پسره رو ببرم با خودم؟" JM
"اره..ببرش" mike
سمت پسر رفت و دستش رو گرفت و از عمارت خارج شدن..
تو راه عمارت جیمین..پرسید.
"چطور شد که قبول کردی؟"JM
جونگ کوک که تا الان ساکت بود گفت..
"پدرم،تهدیدم کرد اگه قبول نکنم بهترین دوستم رو میکشه"jk
"اها..کاری جز اون نکرد" JM
جونگ کوک حرفی نزد جیمین متوجه شد که چیزی شده..
"درسته که این وصلت اجباری بوده..اما اگه کاری کرده بهم بگو" JM
جونگ کوک با بغض لب باز کرد
"خ..خب..اون شکنجم ک..کرد" jk
درحالی که از عصبانیت فرمون رو له کرده بود..
سرعتش رو بیشتر کرد..
رسیدن خونه..
از ماشین پیاده شدن..
JM ".........................."
ادامه دارد...
- ۷.۱k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط