عشق پس از نفرت
عشق پس از نفرت..
ویو جیمین
رفتیم داخل عمارت و رو مبل نشستیم.
"خب تو مافیایی؟ فک نکنم باشی" JM
"نه..من دبیر ریاضی هستم"JK
"پدرت همیشه اینطوریه؟" JM
"گاهی...خیلی عوضیه" JK
"هوففف..بیا بریم بالا بهت لباس بدم"JM
"اوکی" JK
رفتیم بالا تو اتاق من..
چند دست لباس بهش دادم.
تا بپوشه..وقتی داشت لباسش رو عوض میکرد.
متوجه کبودی های رو بدنش شدم.
البته دیگه متوجه شدن نمیخواست..
میشد گفت..پیدا کردن جای سالم تو بدنش سخت بود.
صورتش..فقط یه زخم کوچیک رو کناره لبش داشت.
ولی بدنش..
"اون کبودیا.."JM
"کارِ پدرمه"JM
ای عوضی حرو*مزاده..
"پدرت برات مهمه؟" JM
"به ت*خمم نیس" Jk
"نگران نباش دارم براش"
بدون اینکه بزارم حرفی بزنه از عمارت خارج شدم..
پدر اون مرتیکه رو در میارم..
به سمت عمارت جئون حرکت کردم..
وقتی رسیدم..مستقیم رفتم داخل اتاقش..
"مرتیکه *** رو اون پسر دست بلند میکنی" JM
بدون معطلی شروع کردم به زدنش..
بعد چند مین بادیگارد ها جلوم رو گرفتن..
"پشت گوشتو ببینی جونگ کوک رو ببینی"JM
درحالیکه خون رو سر و صورتش رو پاک میکرد..
گفت..
"به کتفم" jeon
برگشتم عمارت جونگ کوک رو کاناپه نشسته بود.
"داری چیکار میکنی" JM
"هیچی.. دارم برگه امتحانی بچه ها رو تصحیح میکنم" JK
چیزی نگفتم و رفتم اتاق کارم و شروع کردم به کار کردن رو پروژه
شرکت..
ادامه دارد...
ویو جیمین
رفتیم داخل عمارت و رو مبل نشستیم.
"خب تو مافیایی؟ فک نکنم باشی" JM
"نه..من دبیر ریاضی هستم"JK
"پدرت همیشه اینطوریه؟" JM
"گاهی...خیلی عوضیه" JK
"هوففف..بیا بریم بالا بهت لباس بدم"JM
"اوکی" JK
رفتیم بالا تو اتاق من..
چند دست لباس بهش دادم.
تا بپوشه..وقتی داشت لباسش رو عوض میکرد.
متوجه کبودی های رو بدنش شدم.
البته دیگه متوجه شدن نمیخواست..
میشد گفت..پیدا کردن جای سالم تو بدنش سخت بود.
صورتش..فقط یه زخم کوچیک رو کناره لبش داشت.
ولی بدنش..
"اون کبودیا.."JM
"کارِ پدرمه"JM
ای عوضی حرو*مزاده..
"پدرت برات مهمه؟" JM
"به ت*خمم نیس" Jk
"نگران نباش دارم براش"
بدون اینکه بزارم حرفی بزنه از عمارت خارج شدم..
پدر اون مرتیکه رو در میارم..
به سمت عمارت جئون حرکت کردم..
وقتی رسیدم..مستقیم رفتم داخل اتاقش..
"مرتیکه *** رو اون پسر دست بلند میکنی" JM
بدون معطلی شروع کردم به زدنش..
بعد چند مین بادیگارد ها جلوم رو گرفتن..
"پشت گوشتو ببینی جونگ کوک رو ببینی"JM
درحالیکه خون رو سر و صورتش رو پاک میکرد..
گفت..
"به کتفم" jeon
برگشتم عمارت جونگ کوک رو کاناپه نشسته بود.
"داری چیکار میکنی" JM
"هیچی.. دارم برگه امتحانی بچه ها رو تصحیح میکنم" JK
چیزی نگفتم و رفتم اتاق کارم و شروع کردم به کار کردن رو پروژه
شرکت..
ادامه دارد...
- ۶.۱k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط