{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت8۶۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
با کرختی از جاش بلند شد و به سمت دستشویی راه افتاد...از اب پرتقالی ک تو سینی بود برداشتم خوردم...بعد چند دقیقه ی امیر اومد بیرون و صبحانه خوردیم ‌.‌‌..
_الان میریم؟!
_/اره عزیزم اماده شو بریم پایین ...
_باشه...
جفتمون لباسامونو پوشیدیم و ‌رفتیم پیش بقیه‌...همه رو مبل منتظر ماشین بودیم ک مارو تا پیست پرواز ببره ...
ارمین_ارمان راننده کی میاد؟!
_/۵ دقیقه دیگه میرسه...
_خوبه ...
مبینا:تو امریکا چیکار میخوایم کنیم؟!نمیریم ایران؟
ارمین:چرا میریم ...یکم کارارو جمع جور کنیم برمیگردیم...
مبینا یکم شکمش اومده بود جلو...چون اندام ظریفی هم داشت به طور کامل مشخص بود‌‌‌...
بالاخره راننده اومدو راه افتادیم سمت پیست شخصی...و سوار شدیم...امیر کنارم نشست و کمربند جفتمونو چک کرد...دستمو قفل دستش کرد...
_اولین باره انقدر بی دردسر سوار جت شدی
_/جدی؟!
_اره ...یا قهر بودی یا به زور بردمت یا بیهوش بودی...
_/جالبه...ولی سرنوشت مون چجور میخواد شه؟! شاهین چیشد الان؟!
_نمیدونم...دفعه پیش گفتم نمیزارم دیگه اتفاقی برات بیوفته ولی نتونستم رو قولم بمونم...امیدوارم منو بخشیده باشی...
_/بخشیدمت عزیزم...نمیشه همیشه تو مراقبم باشی گاهی وقتا منم باید حواسم بهت باشه تا بتونیم اینده قشنگی رو داشته باشیم..
_عاشقتم ملی...
_/منم همین طور عزیزم....

پایان فصل دوم رمان mam
دیدگاه ها (۶)

سلام چطورین دخترا...من رمان دومم رو شروع کردم...(پیشنهاد میک...

جالبه نه...؟!دلیلش چی میتونه باشه!

پارت8۶۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسند...

پارت8۶۵رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسند...

#رز_سفید_من #پارت_۶ساعت هفت صبح بود که جیمین بیدار شد. کاراش...

#رز_سفید_من#پارت_۵از بعد مکالمه ی خودش و لیسا مشغول تمرین شد...

"۱۰:۱۶ صبح-پاریس-شخص سوم"رسیدن و از فرودگاه خارج شدن...کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط