پارت
پارت8۶۵
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ملیکا...
ارمیتا:از شاهین بپرسیم دوباره کی قراره ملیو بدزده...از سوپرایز شدن خسته شدم...
ملیکا:چه حرفیه ارمی خدا نکنه ...بدترین روزای عمرم بود اون موقع...
ارمان: یه جور مخفی تون کرده بود ...اصلا نمیشد ردی گرفت...
مبینا :برادراشم هیز بودن...
امیر؛بیخیال بریم استراحت کنیم فردا پرواز داریم...
همه رفتیم به سمت اتاقامون...امیر پشت میزش در حال انجام کارایی تو لپتاپش بود...لونا اروم خوابیده بود رو تخت...چه وقت عالی برای کرم ریختن ...اروم از کمد لباس خواب برداشتم...رفتم داخل سرویس...سریع پوشیدم...روش روبدوشامبرمو پوشیدم...اومدم بیرون...رفتم سمتش...نشستم رو یکی از پاش...با یکی از دستاش نگم داشت نیوفتم...
_عشقم کارت کی تموم میشه؟!
_/تقریبا تمومه...
_اوهوم...
بند لباسمو باز کردم...
_/چه بوی خوبی میدی...
_هوم...
لپتاپشو خاموش کرد...سریع بلند شدم فرار کردم
_/خب خب برا کی این لباسو پوشیدی...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ملیکا...
ارمیتا:از شاهین بپرسیم دوباره کی قراره ملیو بدزده...از سوپرایز شدن خسته شدم...
ملیکا:چه حرفیه ارمی خدا نکنه ...بدترین روزای عمرم بود اون موقع...
ارمان: یه جور مخفی تون کرده بود ...اصلا نمیشد ردی گرفت...
مبینا :برادراشم هیز بودن...
امیر؛بیخیال بریم استراحت کنیم فردا پرواز داریم...
همه رفتیم به سمت اتاقامون...امیر پشت میزش در حال انجام کارایی تو لپتاپش بود...لونا اروم خوابیده بود رو تخت...چه وقت عالی برای کرم ریختن ...اروم از کمد لباس خواب برداشتم...رفتم داخل سرویس...سریع پوشیدم...روش روبدوشامبرمو پوشیدم...اومدم بیرون...رفتم سمتش...نشستم رو یکی از پاش...با یکی از دستاش نگم داشت نیوفتم...
_عشقم کارت کی تموم میشه؟!
_/تقریبا تمومه...
_اوهوم...
بند لباسمو باز کردم...
_/چه بوی خوبی میدی...
_هوم...
لپتاپشو خاموش کرد...سریع بلند شدم فرار کردم
_/خب خب برا کی این لباسو پوشیدی...
- ۴.۰k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط