The Beauty of blindness
The Beauty of blindness 🦯🕶️
Part 4️⃣
در یکی از اتاق ها رو باز کردم و اتاق خالی بود پس سراغ اتاق بعدی رفتم یک دختر مو طلایی که حدودا ۱۶ یا ۱۷ ساله به نظر می اومد روی تخت خوابیده بود پس من هم از موقعیت استفاده کردم و دختر رو روی کولم انداختم و با خودم به عمارت خودم بردم. تمام مدت توی کالسکه آنتوان سعی میکرد فرار کنه پس دهم و دستانش رو محکم بستم. ولی دختره خیلی عجیبه. کل مدت توی کالسکه خواب بوده و بیش از حد لاغره. سعی میکنم که وجود یه همچین کسی رو توی قصر لیام به یاد بیاورم ولی نه...تا حالا ندیدمش. یعنی معشوقه شه؟ پوزخند میزنم. تج.اوز کردن به معشوقش قراره خیلی حس خوبی بده.
لیام pov
از وقتی که آدوین آنتوان و لونا رو دزدیده خواب ندارم. تقریبا تمام قصر از سرباز خالی شده تا فقط بتونن برن و اون دونفر رو سالم برگردونن. من خیلی نگران آنتوان هستم. خودم رو سرزنش میکنم که چرا نتونستم از اونا دفاع کنم. نگرانی برای آنتوان رو یه کارش میکنم ولی بیش از حد برای لونا نگرانم...اصلا چرا آنقدر برای یه غریبه باید خودمو اذیت کنم؟فکر اینکه آدوین لونا رو اذیت کنه مثل تیری توی قلبم اعصابمو به هم می ریزه و باعث میشه همه چیزایی که روی میز بود رو با عصبانیت هل بدم روی زمین. سریعا از صندلی بلند میشم لباسم رو میپوشم و به سمت کالسکه شخصی ام می رم.
بچه ها از این به بعد پارت ها کوتاه تره ولی به جای روزی یه پارت روز دو پارته. بوس به کلتون باییی😘
Part 4️⃣
در یکی از اتاق ها رو باز کردم و اتاق خالی بود پس سراغ اتاق بعدی رفتم یک دختر مو طلایی که حدودا ۱۶ یا ۱۷ ساله به نظر می اومد روی تخت خوابیده بود پس من هم از موقعیت استفاده کردم و دختر رو روی کولم انداختم و با خودم به عمارت خودم بردم. تمام مدت توی کالسکه آنتوان سعی میکرد فرار کنه پس دهم و دستانش رو محکم بستم. ولی دختره خیلی عجیبه. کل مدت توی کالسکه خواب بوده و بیش از حد لاغره. سعی میکنم که وجود یه همچین کسی رو توی قصر لیام به یاد بیاورم ولی نه...تا حالا ندیدمش. یعنی معشوقه شه؟ پوزخند میزنم. تج.اوز کردن به معشوقش قراره خیلی حس خوبی بده.
لیام pov
از وقتی که آدوین آنتوان و لونا رو دزدیده خواب ندارم. تقریبا تمام قصر از سرباز خالی شده تا فقط بتونن برن و اون دونفر رو سالم برگردونن. من خیلی نگران آنتوان هستم. خودم رو سرزنش میکنم که چرا نتونستم از اونا دفاع کنم. نگرانی برای آنتوان رو یه کارش میکنم ولی بیش از حد برای لونا نگرانم...اصلا چرا آنقدر برای یه غریبه باید خودمو اذیت کنم؟فکر اینکه آدوین لونا رو اذیت کنه مثل تیری توی قلبم اعصابمو به هم می ریزه و باعث میشه همه چیزایی که روی میز بود رو با عصبانیت هل بدم روی زمین. سریعا از صندلی بلند میشم لباسم رو میپوشم و به سمت کالسکه شخصی ام می رم.
بچه ها از این به بعد پارت ها کوتاه تره ولی به جای روزی یه پارت روز دو پارته. بوس به کلتون باییی😘
- ۳.۳k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط