{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«کنج چشمان قشنگ باغچه، 

«کنج چشمان قشنگ باغچه، 
لابه لای شمعدانی ها کسی ست
گرچه عطرش در هوا پیچیده است 
پشت گل ها صورتش معلوم نیست 
□□□
شاپرک دور سرش پرمی زند، 
روی موهایش پر از پروانه است 
میهمان قاصدک ها می شود، 
قلب سبزش گرچه صاحبخانه است 
□□□
برگ ها با خنده نازش می کنند، 
غنچه ها پیراهن او می شوند
شاپرک های قشنگ باغچه، 
چین روی دامن او می شوند
□□□
روزهایی هم که سرما می خورد 
با کمی گل روبه راهش می کنند
من نگاهش را نمی بینم ولی، 
شمعدانی ها نگاهش می کنند
□□□
خوش به حال شمعدانی های باغ، 
صورتش را بارها بوسیده اند
چهار فصل سال را گل می دهند، 
رازقی هایی که او را دیده اند
□□□
حیف اما راه بین چشم ما،
با تن گلبرگ گل ها بسته است
کاشکی او روزنی پیدا کند، 
چشم های من که دیگر خسته است
□□□
کاش می شد روزی از این روزها، 
پرده های شمعدانی را کشید
یا برای دیدن چشمان او، 
برگ ها را یک به یک از شاخه چید.»
دیدگاه ها (۷)

بعضی وقتا به خودم میگم کاش میشد بی احساس بود... ولی.....

‌تو آمدےز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشانده اے مرا ک...

مجنون اگرچه چندیست دست از جنون کشیدهلطفا به او بگویید ...

تو این ترافیکا هر چی ماشین مدلش بالاتر اهنگاش مزخرفتر شکر خد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨در رو با گژگژی بلند باز کرد. ...

پارت 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط