{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قطعه‌ای.که.مارو.به.هم.وصل.می.کنه

#قطعه‌ای.که.مارو.به.هم.وصل.می.کنه

#پارت2

لباس ا.ت اسلاید دوم
-------------------------------------------------------

«My naughty ca😻💘»


چشمان ا.ت با هیجان روی اسم تماس گیرنده ثابت ماند سپس بدون هیچ مکثی انگشتش روی صفحه ای گوشی کشید و جواب داد.


ا.ت: سلاممممممم عشقممممم


صدای ا.ت در از هیجان و ذوق بود چشمانش از شادی و خوشحالی برق می زد‌.


رین: سلام


صدای رین از پشت گوشی به گوش می رسید سرد و بی احساس مثل همیشه. لبخند گوشه لب ا.ت با شنیدن این لحن کمی پایین رفت و چشمانش رو با ناراحتی و اخمی کوچک بست.


رین: پایین منتظرم



برق چشمانش ا.ت با شنیدن این حرف برگشت و با ذوق و خوشحالی گفت:



ا.ت:الان میاممممممممم



ا.ت گوشی رو قطع کرد و بعدش با سرعت به سمت میز آرایشی رفت و کشو رو باز کرد و یه عطر ناز و خوش‌بو برداشت و به گردنش زد.



ا.ت عطر رو روی میز آرایش گذاشت و با سرعت کیفش رو برداشت و از اتاق خارج شد و با عجله از پله‌ها پایین رفت.



ا.ت پله ای آخر پشت سر گذاشت و به سمت در خروجی خونه رفت اما قبلش یه کفش سیاه و با پاشنه های پهن برداشت و پوشید.



در خونه باز شد و ا.ت با چشم های بسته شد و لبخندی که برق می زد به سمت رین دوید و به محض رسیدن بهش دست هاش دور رین حلقه شد.



رین هیچ واکنشی نشان نداد حتا به خودش زحمت پایین آوردن نگاهش برای دیدن صورت ا.ت رو هم نداد.



ا.ت کم کم عقب رفت و سپس گوشه ها لباسش رو بالا آورد و با ذوق از رین پرسید.


ا.ت: چطور شدم؟


ا.ت چرخشی کرد تا رین بتواند او رو بهتر ببیند.رین سوکتی کرد و به ا.ت پشت کرد و سپس با لحنی سرد گفت:



رین:بد نشدی



جو سنگین و متشنج شد. هوای دور اون دوتا سرد و خفه کنند شد.



ا.ت با حس کردن این جو ساکت شد و دیگه هیچ حرفی نزد. رین قدمی به جلو برداشت که باعث شد ا.ت هم پشت سرش قدم بردارد.



چشم های ا.ت با ناامیدی روی زمین دوخته شد بود اخمی کرد بود و لب هایش روی برای اینکه نلرزند گاز می گفت.‌



رین با قدم های محکم به جلو قدم بر می داشت و حتا به خودش زحمت برگشتن تا ببینه ا.ت دنبالش می کنی یا نه نمی کرد نگاهش فقد به جلو بود.
دیدگاه ها (۷)

#قطعه‌ای.که.مارو.به.هم.وصل.می.کنه#پارت1---------------------...

آقا من دارم این همه زحمت می کشم کل فالو هام باشه 2۱ نفر؟هعی ...

I loved be angel PART 23تهیونگ. خیل خب.... من این پرونده ها ...

چند پارتی ریندو.Part5ا/ت با خماری : رین ، داری با من چیکار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط