{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست کردم تو جیبام

دست کردم تو جیبام
سه هزار تومن بیشتر نداشتم!!

بارون تندی میامد
وکلی راه مونده بود تا خونه

گل خریدم.....
و تا خونه پیاده رفتم!!

شب خیلی قشنگی بود....
اون عاشق گل بود
و من عاشق راه رفتن تو بارون....!!


«حمید جدیدی»
دیدگاه ها (۳۵)

آنقدر بی حوصله بودم کهزدم آینه‌رو شکستم..!!چقدر اینجا یک نفر...

من «شنا» کردن بلد نیستم......ولیکن عاقب از خدا خواهم..که «غر...

تسبیح هزار دانه ای‌است سکوتم!!که دانه هایش را پیوستهذکر رحمت...

کسی که می ماند.......پیامبر است!!به او ایمان بیاورید..ماندن....

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

(ادامه پارت قبل)هان: اونو واسه من میپوشی نه بقیه!-امشب میمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط