تا عکس تو را دیدم طوفان تجسم شد

تا عکسِ تو را دیدم، طوفانِ تَجسّم شد!
بارانِ تبِ چشمم ... آوارِ تبسّم شد...
تصویرِ تو بر دستم خندیده به آرامی...
در آینه ها امّا..!!! آغازِ تلاطم شد..!!!
شادابی‌‌و گریانم، این‌ عاقبت‌ عشق‌‌َست
عشقی که به یکباره درخاطره‌ها گم شد
در بستر آغوشم عطر بدنت باقی‌ست؛
پیراهن خیسِ من... جادویِ تداوم شد
سرشانه‌ی لرزانم محتاجِ ترحّم نیست،
یک لحظه خیالاتم.. درگیرِ تَوهُّم شد!
آری توخودت‌گفتی این عشق توهّم هست
احساسِ میان ما... یک سوءِ تفاهم شد!
میسوزم و میسازم با طعنه‌یِ آدم‌ ها...
معشوقه‌یِ احساسم بازیچه‌یِ مردُم شد
خالی که به نامِ تو پروانه‌ی قلبم بود...
با آتشِ سیگارم ... یادآورِ کَژدُم شد
تصویر تو را امشب، با بغضِ به رویِ لب
میبوسم و میبوسم، این بارِ هزارُم شد!
دیدگاه ها (۷)

بیا مادر بِکِش دستِ نوازش بر سَرم امشبمنم آن شاخِ شمشادت،ولی...

میروی امّا تمامت مانده در چشمانِ منمیروی امّا نمیدانی شدی وی...

با من تو بمان ستاره ی بیتا باشدر خواب شبم زمزمه ی رویا باشمه...

شب و تاریکی و ظلمت شده ایام بعد از تو کجا پیدا کنم پشت کدامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط