امم خب امم
#امم خب امم
+بخاطر اینکه ما
#توی مدرسه... اره توی مدرسه بخاطر اینکه درمورد بچه ها خیلی باهاش غیبت میکردم صمیمی شدیم
فیلیکس یجورایی داشت لومون میداد
شانس اورد منو داشت
------------------------یک سال بعد
خب سلام الان تقریبا یک سال از اون موقع گذشته و من تو ندریه دوستای خیلی زیادی پیدا کردم که اونم بخاطر این بود که فهمیده بودن با فیلیکس رابطه دارم
و اون دختر پیکمیه هم که هی میچسبید به فیلیکسو میگفت اوپااا از فشار زیاد حسادت برام قلدری میکنه و خب همیشه میبازه چون هم من مبارزم خوبه و خب تقریبا بیشتر مدرسه باهام دوستن و حوامو دارن بگذریم از خونه بگم راستش هیونحین فهمید که ما قرار میزاریم و اولاش اوکی بود ولی بعدا نارازی و دوباره اوکی بود عجیبه نه؟فکر کنم تا اخر عمرم باید این اوکی یا نارازی بودنشو تحمل کنم خب اینم نتیجه ی اینه که با یه مودی دارم زندگی میکنم خلاصه با یه ادم مودی زندگی کردن هم سختیای خودشو داره ولی خوبیاش بیشتر
خب فیلیکس الان یه سال پارتنر منه و خیلی خوب میگذره به جفتمون یعنی از اونیکه فیکرشو بکنید خیلی شخصیت کیوت و مهربونی داره
البته تو بیرون پاچه ی همرو میگیره و همه فکر میکنن که ما هرشب دعوا داریم ولی اون فقط با بقیه اینجوریه و با من خیلی خوبه
از دوستای فیلیکس که میشن اولین دوستای من صحبت کنیم که خیلی باهاشون صمیمی شدم
مخصوصا لینو مثلا هر اتفاقی میوفتاد بهش میگفتم یجورایی بعضی بیشتر شخصیت هامون مثل همه پس میتونیم همو درک کنیم
از اون ور با انا دوست شدم و انا دختر خیلی خوبیه و یه خانواده ی پولدار داره ولی خب همونطور که میدونید من دختر یک مافیام پس این منطقیه که من از اون پولدار ترم
خب فکر کنم همچیو تعریف کردم عا نه
درباره ی شوگا نمیدونم بعضی وقتا میاد جلو خونمون و به خونه زول میزنه
اگه بگم دلم براش تنگ شده نمیگید دیوونم؟خب مطمعنا دیوونم اون منو خیلی کتک زدی درحدی تنها بودم که با خودم حرف میزدم که این ادم هنوزم روم هست ولی خب خوبیای زیادی هم داشت مثلا اون اولاش فقط ازیتم میکرد بعدها باهم دوست شدیم مثل اشپزی و خیلی کارها که خودتون میدونید
اره خلاصه دلم براش تنگ شده
همین فکر کن توی یه دقیقا کل این یه سالو براتون گفتم چقدر زمان گذشته
یجورایی دلم برای مامان بابام تنگ شده من اونموقع بچه بودم و با الان یجورایی قیافشون واضح یادم نیست خیلی دوست دارم یبار قیافشونو ببینم
+بخاطر اینکه ما
#توی مدرسه... اره توی مدرسه بخاطر اینکه درمورد بچه ها خیلی باهاش غیبت میکردم صمیمی شدیم
فیلیکس یجورایی داشت لومون میداد
شانس اورد منو داشت
------------------------یک سال بعد
خب سلام الان تقریبا یک سال از اون موقع گذشته و من تو ندریه دوستای خیلی زیادی پیدا کردم که اونم بخاطر این بود که فهمیده بودن با فیلیکس رابطه دارم
و اون دختر پیکمیه هم که هی میچسبید به فیلیکسو میگفت اوپااا از فشار زیاد حسادت برام قلدری میکنه و خب همیشه میبازه چون هم من مبارزم خوبه و خب تقریبا بیشتر مدرسه باهام دوستن و حوامو دارن بگذریم از خونه بگم راستش هیونحین فهمید که ما قرار میزاریم و اولاش اوکی بود ولی بعدا نارازی و دوباره اوکی بود عجیبه نه؟فکر کنم تا اخر عمرم باید این اوکی یا نارازی بودنشو تحمل کنم خب اینم نتیجه ی اینه که با یه مودی دارم زندگی میکنم خلاصه با یه ادم مودی زندگی کردن هم سختیای خودشو داره ولی خوبیاش بیشتر
خب فیلیکس الان یه سال پارتنر منه و خیلی خوب میگذره به جفتمون یعنی از اونیکه فیکرشو بکنید خیلی شخصیت کیوت و مهربونی داره
البته تو بیرون پاچه ی همرو میگیره و همه فکر میکنن که ما هرشب دعوا داریم ولی اون فقط با بقیه اینجوریه و با من خیلی خوبه
از دوستای فیلیکس که میشن اولین دوستای من صحبت کنیم که خیلی باهاشون صمیمی شدم
مخصوصا لینو مثلا هر اتفاقی میوفتاد بهش میگفتم یجورایی بعضی بیشتر شخصیت هامون مثل همه پس میتونیم همو درک کنیم
از اون ور با انا دوست شدم و انا دختر خیلی خوبیه و یه خانواده ی پولدار داره ولی خب همونطور که میدونید من دختر یک مافیام پس این منطقیه که من از اون پولدار ترم
خب فکر کنم همچیو تعریف کردم عا نه
درباره ی شوگا نمیدونم بعضی وقتا میاد جلو خونمون و به خونه زول میزنه
اگه بگم دلم براش تنگ شده نمیگید دیوونم؟خب مطمعنا دیوونم اون منو خیلی کتک زدی درحدی تنها بودم که با خودم حرف میزدم که این ادم هنوزم روم هست ولی خب خوبیای زیادی هم داشت مثلا اون اولاش فقط ازیتم میکرد بعدها باهم دوست شدیم مثل اشپزی و خیلی کارها که خودتون میدونید
اره خلاصه دلم براش تنگ شده
همین فکر کن توی یه دقیقا کل این یه سالو براتون گفتم چقدر زمان گذشته
یجورایی دلم برای مامان بابام تنگ شده من اونموقع بچه بودم و با الان یجورایی قیافشون واضح یادم نیست خیلی دوست دارم یبار قیافشونو ببینم
- ۵.۱k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط