{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
Part: 4

رفتم پایین که با جونکوک مواجه شدم خیلی خوشگل شده بود . اه چی داری میگی ملودی اون آدم زندگیت رو خراب کرد تو میگی خوشگل شده . رفتم سمتش .
ملودی : سلام
کوک: سلام (سرد)
کوک: سوار ماشین شو بریم (سرد)
ملودی : باشه (بغض)
سوار ماشین شدم رفتیم تالار با دیدن تالار دهنم باز موند چقدر تالار گندس دستم رو دور بازو جونکوک حلقه کردم رفتیم داخل با کلی آدم مواجه شدم باید جلوی اونا نقش بازی می‌کردم پس لبخند زدم رفتیم رو جایگاه عروس داماد نشستیم که عاقد امد . (عاقد رو با این نشون میدم ع.ق)
ع.ق: جناب جئون جونکوک آیا حاضری با کیم ملودی ازدواج کنی ؟
کوک : بله
ع.ق : خانم کیم ملودی آیا حاضری با جئون جونکوک ازدواج کنی ؟
ملودی: بله
ع.ق: پس من شمارا زن و شوهر اعلام می‌کنم هم رو ببوسید.
جونکوک آروم لب هاش رو روی لب های من گذاشت و یه مک زد بعد چند ثانیه از هم جدا شدیم همینطوری رقصیدیم عکاس ها عکس گرفتن اتفاق خاصی نیافتاد و اومدیم خونه اتاق منو جونکوک جدا بود پس با یه شب بخیر از هم جدا شدیم منم رفتم سمت اتاق تا خاستم زیپ لباسم رو بکشم دیدم نمیتونم مجبور برم پیش جونکوک و رفتم پیش جونکوک که زیپ لباسم رو باز کنه .
تق تق (صدای درِ)
کوک: بیا تو
ملودی : نمیتونم زیپ لباسم رو باز کنم لطفا تو باز کن .
کوک : بیا اینجا
رفتم سمت کوک زیپ لباسم رو باز کرد که .........


بچه ها ببخشید اگه بد شد عکس لباس عروس و کت و شلوار کوک رو میزارم براتون 🥰

شرط نداره دلی حمایت کنید پارت بعدی زود آپلود میشه 😍
دیدگاه ها (۱۲)

بچه ها وسایل و لباس های عروسی .اولی : حلقه ازدواج شون دومی: ...

ازدواج اجباری Part: ۵رفتم اتاق کوک زیپمو باز کرد یه بوسه روی...

ازدواج اجباری. Part:3 بچه ها ببخشید کلاس زبان داشتم دیر گذاش...

بچه های لباس هارو گذاشتم :اولی لباس بیرون ملودی دومی لباس مج...

ازدواج اجباری part: 8رفتم جلو تر که با یه دختر با لباس باز م...

.ازدواج اجباری.Part: 1که یهو در اتاق باز شد و مامانم آمد (یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط