{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری.

ازدواج اجباری.
Part:3

بچه ها ببخشید کلاس زبان داشتم دیر گذاشتم معذرت میخوام .ادامه فیک 👇.

رفتم بیرون که مامانم امد سمتم ‌.
م.مل: ملودی برو شوهرت بیرون منتظره (سرد)
ملودی : باشه (با بغض)
از در رفتم بیرون اون پسره جونکوک رو دیدم اه حالم از این زندگی به هم میخوره . رفتم سمت پسره .
ملودی : سلام
کوک: سلام (سرد)
کوک : سوار شو بریم (بچه ها همه حرف های کوک به ملودی سرده)
ملودی : باشه
ملودی سوار ماشین شد و سمت یه پاساژ رفتن . و کلی وسایل خریدند و کوک ملودی رسوند خونه و کوک هم رفت خونه ( بچه حال توضیح ندارم )
ویو صبح :

ملودی از خواب پاشد رفت سمت سرویس کار های لازم انجام داد امد بیرون و با یاد آوری اینکه فردا عروسیه حالش بد شد. و امروز هم همینطوری گذشت و فردا شد ( بچه واقعا گشادیم میاد 😅)

ویو کوک :

اون دختره ملودی رو رسوندم خونه ( بچه ها داره از اونجا که رفتن خرید بعد ملودی رسوند خونه تعریف میکنه )
خیلی ازش بدم میاد ولی بنظر دختر خوبی میاد اه جونکوک چی داری میگی اصلا هم دختر خوبی نیست به نظر هرزس . خوب دیگه شب شده من هم بخوابم فردا روز نحسیه .


ویو ملودی :

صبح از خواب بلند شدم رفتم بیرون دیدم کلی آدم تو خونمون برای میکاپ و شینیون من اومدن راهنماییشون کردم داخل اتاق حدود ۸ ساعت میکاپ و شنیون من رو انجام دادن خیلی خوشگل شده بودم رفتم پایین که.......


بچه اگه بد شد ببخشید حمایت فراموش نشه بوس بهتون 💋


حمایت کنید شرط نداره 💞
دیدگاه ها (۲)

ازدواج اجباری Part: 4رفتم پایین که با جونکوک مواجه شدم خیلی ...

بچه ها وسایل و لباس های عروسی .اولی : حلقه ازدواج شون دومی: ...

بچه های لباس هارو گذاشتم :اولی لباس بیرون ملودی دومی لباس مج...

.ازدواج اجباری.Part: 1که یهو در اتاق باز شد و مامانم آمد (یا...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکداشتم به سمت دستشویی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط