{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۶


ددی_فاکر


ساناکو ویو:
با احساس درد زیاد و پاشیده شدن یچیز داغ رو صورتم چشمامو آروم باز کردم...
دیدم رو یه صندلی نشستم و بسته شدم
فقط یه لامپ بالا سرم روشن بود...
دورمم چنتا مرد ایستاده بود...

& رئیس گفتن زنده اینو میخاد...شانس آوردیم تیر ب باروش دقیقا نخورد و از کنارش رد شد...

@ بیدار شد...
ساناکو:: اههه م..من کجام عوضیااا
@ تو الان گروگانی
ساناکو:: هه،فک می‌کنی با گرفتمنم میتونی جناب جئون رو از پا دربیاری
@ اوه تند نرو...میخام از تو هم انتقام بگیرم...
ساناکو:: من؟!
@ اون شبی ک ساختمون رو منفجر کردی... نامزد منم توش بود لعنتییییی
ساناکو:: هه ب گور رف؟!🥺😂

مرده رفت و بامشت زد تو صورت ساناکو...
ساناکو:: هیف دستام بستس😡

@ خاهرت جینارو کشتم.‌..ولی هنوز راحت نشدم...اول برااینکه ازادت کنم ولی از جئون جونگ کوک پول و طلا میگیرم...بعد با زجر و درد میکشمت...
تازه اگرم ب جئون جونگ کوک بدمت زندت نمزاره...

ساناکو:: منو از چی میترسونی؟! درد؟! من ساخته شده از دردم...از مرگ؟! من خوده مرگم ک همرو میکشه....از جئون جونگ کوک؟! من عاشقشم...آره عاشقشم ... عاشق اون لعنتی شدم و از خدامه با دستاش کشته شم

& این دیوونس
@ هه...کله شق...یکم اطلاعات ازش کش برین...من میرم
& با کمال میل😈


مرده رفت بیرون...
یکیش رفت سمت ساناکو و با لگد کوبوند توشکمش ک از رو صندلی پرت شد...
& اوووففف چ لذتی داره کتک زده بزرگترین زن مافیایی...
دیدگاه ها (۵۱)

پارت ۱۷ددی_فاکر& دختره احمق چرا لال شدی باز بگو ببینم جئون ج...

قبلاً هرکاری کردم نمیومدن کلا پیام اومد واسم ک ب دلیل نقض قا...

پارت ۱۵ددی_فاکرصبح شده بود...ساناکو زود پاشد و لباس پوشیدسان...

you are making me crazyپارت⁷

☆سادیسمی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط