سخت ترین انتخاب
سخت ترین انتخاب
پارت ۴ .•°♡
*از اومدنش شوکه شدم*
+داری چیکار میکنی؟
×نمیبینی؟دارم میام داخل*پوزخند میزنه و در رو میبنده *
+برو بیرون .همین الان یا..
×یا چی؟میخوای چیکار کنی؟اصلا چه کاری از دستت برمیاد؟*اروم اروم میاد سمتت*
+خب..من...به اقای کیم میگم *یک قدم میرم عقب*
×به نظرت حرف تو رو گوش میکنه یا من؟قطعا من چون شریکشم و تو یک کارمندی که حتی رسمی نشدی.
*بهش نگاه کردم و دیدم داره راست میگه*
+اگه نری بیرون جیغ میزنم .
×جیغ میزنی؟خب بزن .
_خواستم جیغ بزنم که یهو منو چسپوند به دیوار و جلوی دهنمو گرفت و منم خشکم زد_
×فک کردی در افتادن با من آسونه؟دوباره فک کن!*خنده*
_اومدم با دستم پسش بزنم که یهو مچ دست هامو گرفت و قلاب کرد بالا سرم و من سعی میکردم دستمو آزاد کنم _
+ولم کننن
×اول باید جواب سوالی که قراره بپرسم رو بدی.
+چی میخوای؟
×اسم برادرت
+چرا اسم برادر منو میخوای؟*اخم میکنم*
×خودت خوب میدونی. میدونم که پدر تهیونگ مقصر مرگش بود . توام بخاطر انتقام اینجایی.
+به تو ربطی نداره . ولم کن .
×کی گفته به من ربطی نداره؟*پوزخند میزنه و سرش رو به صورتت نزدیک تر میکنه*
+داری چیکار میکنی؟*نمیدونستم چیکار کنم و دستمم که گیر اون بود*
×جواب منو بده *به لب هات زل زده و چشم برنمیداره*
+م...من ...خب .. *آب دهنمو قورت میدم *من...
×تو چی؟...*حتی بهت نزدیک تر میشه *
+نکن اینکارو ..*سرمو برمیگردونم و لبش به فکم میخوره*
×اهه..بزار ...
_یهو یکی در اتاق رو میزنه و جانگ کوک به خودش میاد و میره عقب و تهیونگ پشت در بود _
پارت ۴ .•°♡
*از اومدنش شوکه شدم*
+داری چیکار میکنی؟
×نمیبینی؟دارم میام داخل*پوزخند میزنه و در رو میبنده *
+برو بیرون .همین الان یا..
×یا چی؟میخوای چیکار کنی؟اصلا چه کاری از دستت برمیاد؟*اروم اروم میاد سمتت*
+خب..من...به اقای کیم میگم *یک قدم میرم عقب*
×به نظرت حرف تو رو گوش میکنه یا من؟قطعا من چون شریکشم و تو یک کارمندی که حتی رسمی نشدی.
*بهش نگاه کردم و دیدم داره راست میگه*
+اگه نری بیرون جیغ میزنم .
×جیغ میزنی؟خب بزن .
_خواستم جیغ بزنم که یهو منو چسپوند به دیوار و جلوی دهنمو گرفت و منم خشکم زد_
×فک کردی در افتادن با من آسونه؟دوباره فک کن!*خنده*
_اومدم با دستم پسش بزنم که یهو مچ دست هامو گرفت و قلاب کرد بالا سرم و من سعی میکردم دستمو آزاد کنم _
+ولم کننن
×اول باید جواب سوالی که قراره بپرسم رو بدی.
+چی میخوای؟
×اسم برادرت
+چرا اسم برادر منو میخوای؟*اخم میکنم*
×خودت خوب میدونی. میدونم که پدر تهیونگ مقصر مرگش بود . توام بخاطر انتقام اینجایی.
+به تو ربطی نداره . ولم کن .
×کی گفته به من ربطی نداره؟*پوزخند میزنه و سرش رو به صورتت نزدیک تر میکنه*
+داری چیکار میکنی؟*نمیدونستم چیکار کنم و دستمم که گیر اون بود*
×جواب منو بده *به لب هات زل زده و چشم برنمیداره*
+م...من ...خب .. *آب دهنمو قورت میدم *من...
×تو چی؟...*حتی بهت نزدیک تر میشه *
+نکن اینکارو ..*سرمو برمیگردونم و لبش به فکم میخوره*
×اهه..بزار ...
_یهو یکی در اتاق رو میزنه و جانگ کوک به خودش میاد و میره عقب و تهیونگ پشت در بود _
- ۵.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط