{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت اول :

قسمت اول :
یه روزی یه نفر پیش خودش گفت من که این همه سختی کشیدم این همه ناامید بودم بزار برم با خدا دوست بشم
گفت خدا جون من از این به بعد دوست تو میشم صدایی نشنید
روزها سپری میشدن و آدم قصه ما دید اوضاع یکمی بهتر شده گفت خب من دوران بدشانس رو پشت سر گذاشتم و رسیدم به روزای خوب خلاصه زندگی اینقدر خوب پیش رفت و رفت اما بعد از چند وقت دچار چالش های سخت شد
دیدگاه ها (۱)

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

برده عمارت جئون

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

عشقی حقیقی

عرررررر سلام خوبید اومممم میخوام خودمو معرفی کنم😐 خیلی خب بگ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

ادیت از سنجاب🎀💘__تغییر مکان هم دادن مثلا😂😂😂_:وقتی چانگبین گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط