پارت چهارم
پارت چهارم
رمان دیدن دوباره ی تو
رفتم سراغ کیفم و یه چسب با ماندگاری بالا یا همون قطره ای برداشتم ...........
باید انتقام بچه هارو از این خانم گوجه فرنگی میگرفتم .......
برای همین رفتم و کل چسب رو روی صندلیش خالی کردم .....
یه کم هم روی جایی که پاهایش رو میز است ریختم.........
تا کارم تموم شد.. گوجه فرنگی.. اومد ........و نشست رو صندلیش............
یه ربع ساعتی از کلاس گذشته بود .....ولی این گوجه فرنگیه هنوز نشسته بود..............
یه نیم ساعت دیگه هم گذشت و من دیگه از نقشم نا امید شده بودم.........که آیلین دستش رو برای سوال ببرد بالا.......
گوجه هم هرکاری کرد نمی تونست بلند شه و هی زور میزد ...
هرکاری کرد هم نمی تونست پاش رو ببره بالا .......
هممون داشتیم ازش می خندیدیم......که زنگ خورد و ماهم با خنده از کلاس بیرون رفتیم....................
داشتم ماجرارو برای عسل تعریف می کردم که آیلین اومد و گفت:ستاره ، عسل خبر هارو شنیدین؟؟.......
من و عسل هم زمان باهم گفتیم: چه خبریی؟؟
آیلین_ دوست پسر مهرسا از مهرسا جدا شده .....مهرسا هم می خواد با یه پسری دوست بشه و وقتی پسره بهش عادت کرد ازش جدا بشه.................
از مهرسا بدم میومد چون مهرسا عادت داشت هر جا که میرفت راجب پسرها و دوست پسرش صحبت میکرد.........عسل هم توی این مورد با من هم نظر بود.....تو فکر مهرسا بودم که آیلین زد روشونم.....
_ هوی چته گودزیلا شونم پاره شد!!!!!!!
آیلین_ سه ساعته دارم صدات میکنم کجایی تو؟ ؟.....
اومدم یه چیزی بارش کنم که عسل روبه آیلین گفت:وللش بابا.....داشتی می گفتی........
آیلین هم که انگار یه چیزی تازه به ذهن معیوبش اومده بود گفت:آره دیگه .....حالا مهرسا میخواد با یه پسره دوست شه پسره هم داخل مدرسه ی روبه روی یه........
من که اصلا به حرف های آیلین گوش نمی دادم.....ولی عسل همچین داشت گوش میکرد که اگر سرکلاس بود ..الان جای انیشتین باید درس میداد...............
رمان دیدن دوباره ی تو
رفتم سراغ کیفم و یه چسب با ماندگاری بالا یا همون قطره ای برداشتم ...........
باید انتقام بچه هارو از این خانم گوجه فرنگی میگرفتم .......
برای همین رفتم و کل چسب رو روی صندلیش خالی کردم .....
یه کم هم روی جایی که پاهایش رو میز است ریختم.........
تا کارم تموم شد.. گوجه فرنگی.. اومد ........و نشست رو صندلیش............
یه ربع ساعتی از کلاس گذشته بود .....ولی این گوجه فرنگیه هنوز نشسته بود..............
یه نیم ساعت دیگه هم گذشت و من دیگه از نقشم نا امید شده بودم.........که آیلین دستش رو برای سوال ببرد بالا.......
گوجه هم هرکاری کرد نمی تونست بلند شه و هی زور میزد ...
هرکاری کرد هم نمی تونست پاش رو ببره بالا .......
هممون داشتیم ازش می خندیدیم......که زنگ خورد و ماهم با خنده از کلاس بیرون رفتیم....................
داشتم ماجرارو برای عسل تعریف می کردم که آیلین اومد و گفت:ستاره ، عسل خبر هارو شنیدین؟؟.......
من و عسل هم زمان باهم گفتیم: چه خبریی؟؟
آیلین_ دوست پسر مهرسا از مهرسا جدا شده .....مهرسا هم می خواد با یه پسری دوست بشه و وقتی پسره بهش عادت کرد ازش جدا بشه.................
از مهرسا بدم میومد چون مهرسا عادت داشت هر جا که میرفت راجب پسرها و دوست پسرش صحبت میکرد.........عسل هم توی این مورد با من هم نظر بود.....تو فکر مهرسا بودم که آیلین زد روشونم.....
_ هوی چته گودزیلا شونم پاره شد!!!!!!!
آیلین_ سه ساعته دارم صدات میکنم کجایی تو؟ ؟.....
اومدم یه چیزی بارش کنم که عسل روبه آیلین گفت:وللش بابا.....داشتی می گفتی........
آیلین هم که انگار یه چیزی تازه به ذهن معیوبش اومده بود گفت:آره دیگه .....حالا مهرسا میخواد با یه پسره دوست شه پسره هم داخل مدرسه ی روبه روی یه........
من که اصلا به حرف های آیلین گوش نمی دادم.....ولی عسل همچین داشت گوش میکرد که اگر سرکلاس بود ..الان جای انیشتین باید درس میداد...............
- ۶.۹k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط