ارباب من

ارباب من....
پارت سینزده
پولم نداشتم
توی یه جای خلوت رفتم گرفتم خوابیدم که یهو یکی بغلم کرد مبین بود😶
+مبین تویی
&عشقم هیچی نیست آروم باش الان تورو میبرم خونه خودم
که یهو محکم بغلم کرد و گذاشت تو ماشین منو که با ترس داشتم نگاش میکردم خودش فهمید و گفت
& نترس نمیخوام بهت دست بزنم حالا خوبه دوست پسر سابقتم می‌شناسیم اینطوری میکنی اگ نمیشناختی چیکا میکردی
که یهو منو برد به خونه خودش وای عین قصر بود که یهو یه خانواده بزرگ و پولدار اومدن جلوم و گفتن تو ا.ت هستی مگ نه ؟!
تا که اومدم چیزی بگم مادر مبین گفت
﷼ تو از الان به بعد عروس منی و زن مبینی وای خدا چی یهو جیغغغغ زدم گفتم
+ نه اصلا به ابدا
که مبین دستمو گرفت و پرتم کرد روی تخت روم خیمه زد و گفت
&دوست داری بهت دست بزنم یا دستمو ببرم روی بهشت خوشمزت و کم کم بخورمش هان با ترس گفتم نه توروخدا نه من نمیخوام
از روم بلند شد سیگارشو روشن کرد یهو دوییدم که هولم داد با سیگارش شونمو سوزوند داد زدم خیلی درد داشت داداشش اومد و بهش گفت
/برو بیرون کصکش
که مبین با اعصبانیت رف ....
دیدگاه ها (۳۹)

فیک جدیدتا برای ارباب من به ذهنم چیزی برسه اینو میزارم ❤️❤️

وقتی برادر ناتنی بود.....ا.ت ویو سلام من ا.ت هستم ۲۰ سالمه و...

ارباب من....پارت دوازدهم+معذرت می‌خوام-واسه چی؟+از وقتی اومد...

وقتی بابات میفروشتت به مافیای بزرگ و تو مجبور میشی ازدواج کن...

عشق مافیا پارت ★4★

( با توجه به اینکه شرطی که گذاشتم رو خیلی خیلی زود انجام داد...

رمان فیک پارت 14ن:عصبانی شدم خواستم مشت بزنم به طرف دستمو بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط